پرش به محتوای اصلی
حزین لاهیجی حزین لاهیجی

صفیر دل

بخش ۱۲ - سفیر خامهٔ بلند صریر به هوش افزایی مرزبانان حکمت پذیر

چنین است فرمان که حق را نهان

نشاید نمودن ز فرماندهان

نماینده راه خیر و سلوک

ندارد نصیحت دریغ، از ملوک

که در خیر ایشان بود خیر خلق

نکو خواه خلق است، پاکیزه دلق

بیا ای شهنشاه شوکت فروش

فقیرانه بنشین و بگشای گوش

به اندرز من گوش بگشا، دمی

که بهتر دمی زنده، از عالمی

بود پندم افزایش هوش تو

کنم گوهر آویزه گوش تو

جوان بخت خواهد جهانت ستود

که در عصر آن پیر داننده بود

تو دانی که دنیاست ناپایدار

نباشد به ناپایدار اعتبار

به هر جا نهی پا درین خاکدان

بود فرق فرماندهان جهان

تن سروران لطافت سرشت

به راه تو امروز خاک است و خشت

بیفشان به این بی بقا دست رد

فلک بخشد امروز و فردا برد

به تسخیر جایی چرایی به رنج

که خاکش فروبرده، قارون و گنج

به نکبت سرا بسته ای دل چرا؟

فرورفته ای زنده در گل چرا؟

به مردی توانی گرفتن جهان

ولی مرگ می گیردت ناگهان

ز ابلیس آزاده جانی برَست

که غیر از خدا دل به چیزی نبست

به دنیا تو را تیز دندان آز

اجل در قفایت دهن کرده باز

چه بندی میان را به زرین کمر؟

که بستن ضرور است، بار سفر

پی این سفر برگ و سازی بیار

سرشکی ببار و نیازی بیار

چه می پرسی از گنج داران حساب؟

حساب خدا را چه گویی جواب؟

به آز و امل این چه دلبستگی ست

نجات و سعادت به وارستگی ست

شدی بندهٔ خاص فرج و شکم

شکم بنده باشد ز خربنده،کم

خدا بندگان از تو نالان به حق

دل مستمندان ز جور تو شق

شقاوت بلایی ست بی زینهار

مکن زینهار، این بلا را شعار

شعورت چه شد ای اسیر غرور؟

مگر از غروری، عدیم الشعور

شب عمر رفت و چنان خفته ای

ندیدی مگر خواب آشفته ای

تو دانی دگر، ما صلایی زدیم

گرانخواب را پشت پایی زدیم

حزین، از خروشت جهان می تپد

زمین می تپد، آسمان می تپد

سعادت کسی را کند رهبری

که آموزد ازگفته ات سروری

ادامه‌ی صفیر دل

  1. بخش ۱۴ - حکایتسیه دل امیری، شبی خفت مست
  2. بخش ۱۵ - حکایتشنیدم فریدون با فر و هوش
  3. بخش ۱۶ - حکایتستم پیشه ای را ببستند سخت
  4. بخش ۱۷ - حکایتشنیدم که رندی به امّید سود
  5. بخش ۱۸ - حکایتدو کس را سر جنگ بود و ستیز
  6. بخش ۱۹ - حکایتکنون یاد می آیدم آن زمان
  7. بخش ۲۰ - اشارت به عدل و انصاف و ترک جور و اعتسافمیازار تا می توانی کسی
  8. بخش ۲۱ - حکایتفرود آمد از تخت شاهی قباد
همه‌ی صفیر دل ←

حزین لاهیجی درباره‌ی حزین لاهیجی

محمدعلی بن ابوطالب متخلص به حزین از آخرین شاعران سبک هندی و از اعقاب شیخ زاهد گیلانی است. او در سال ۱۱۰۳ هجری قمری در اصفهان زاده شد. زندگی او مقارن سقوط دولت صفوی و آشفتگی اوضاع ایران بود که او را درگیر سفرها و ماجراهای فراوان نمود تا جایی که چندین بار جامهٔ رزم پوشید و به نبرد دشمنان رفت. نهایتاً درگیری یا اتهام‌زنی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.