پرش به محتوای اصلی
حزین لاهیجی حزین لاهیجی

صفیر دل

بخش ۱۱ - تذکر این حدیث مصطفی که الدّال علی الخیر کفاعله

سرم بود در جیب فکرت شبی

به گوشم رسید از لبی یا ربی

اثر کرد بانگ خدا خوان به من

بجوشید از آن نام خونم به تن

شدم مست و در لذت افتاد هوش

چو ناگه به گوشم رسید آن سروش

ازین مشتِ گل رفت افسردگی

به راحت مبدل شد، آزردگی

مرا ذوقی افزود از نام دوست

که آرام جانهای قدسی ازوست

به خود از سر ذوق گفتم که هان

بکن شرمی از نطق تسبیح خوان

خموشی به هر وقت نبود نکو

تو هم داری آخر زبانی، بگو

بود روح را لذت ذکر، قوت

زبانت ندادند بهر سکوت

چو گفتار او کارفرما شدم

به ذکر خداوند، گویا شدم

چو شمع زبانش شب افروز گشت

ز طاعت مرا طاعت آموز گشت

دلالت دو نوع است بر فعل خیر

کزان هر دو حاصل شود سود غیر

یکی آنکه مردم نصیحت کنی

به راه خدا، خلق دعوت کنی

دگر آنکه خلق از نکوکاریت

کنند اقتفایی به هشیاریت

خوشا آن جوانمرد نیکو سرشت

که دیدارش آرد به راه بهشت

ادامه‌ی صفیر دل

  1. بخش ۱۳ - حکایتنمودم سوال از قوی پنجه ای
  2. بخش ۱۴ - حکایتسیه دل امیری، شبی خفت مست
  3. بخش ۱۵ - حکایتشنیدم فریدون با فر و هوش
  4. بخش ۱۶ - حکایتستم پیشه ای را ببستند سخت
  5. بخش ۱۷ - حکایتشنیدم که رندی به امّید سود
  6. بخش ۱۸ - حکایتدو کس را سر جنگ بود و ستیز
  7. بخش ۱۹ - حکایتکنون یاد می آیدم آن زمان
  8. بخش ۲۰ - اشارت به عدل و انصاف و ترک جور و اعتسافمیازار تا می توانی کسی
همه‌ی صفیر دل ←

حزین لاهیجی درباره‌ی حزین لاهیجی

محمدعلی بن ابوطالب متخلص به حزین از آخرین شاعران سبک هندی و از اعقاب شیخ زاهد گیلانی است. او در سال ۱۱۰۳ هجری قمری در اصفهان زاده شد. زندگی او مقارن سقوط دولت صفوی و آشفتگی اوضاع ایران بود که او را درگیر سفرها و ماجراهای فراوان نمود تا جایی که چندین بار جامهٔ رزم پوشید و به نبرد دشمنان رفت. نهایتاً درگیری یا اتهام‌زنی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.