پرش به محتوای اصلی
حزین لاهیجی حزین لاهیجی

صفیر دل

بخش ۲۰ - اشارت به عدل و انصاف و ترک جور و اعتساف

میازار تا می توانی کسی

که پرزورتر از تو دیدم بسی

برآورد گیتی از ایشان دمار

چریدند در مغزشان مور و مار

در آفاق دیدم بسی دیو و دد

که بنیادشان کند، بنیاد بد

چه یازی به بازو، چه نازی به چنگ؟

که فرداست در گردنت پالهنگ

چه بالی به خویش ای گیاه ضعیف؟

که فردا وزد تندباد خریف

گرفتم که گودرزی و گستهم

خورد استخوان تو را خاک هم

درخت نکو باش ای سربلند

چنان زی که در سایه ات خوش زیند

ترحم بر احوال افتاده کن

مشو در رهِ رهروان خار بن

نه دربند این ملک غدار باش

تو از نیکنامی جهاندار باش

جدا کن زهم، نیک و بد، مغز و پوست

مکافات هرکار دنبال اوست

ادامه‌ی صفیر دل

  1. بخش ۲۲ - حکایتنهادیم پای سفر در طریق
  2. بخش ۲۳ - حکایتیکی با کهنسال رنجورگفت
  3. بخش ۲۴ - حکایتبه معروف کرخی، یکی داد پند
  4. بخش ۲۵ - حکایتگذشتم به شب زنده داری سحر
  5. بخش ۲۶ - حکایتشبی در نشابور مأوای من
  6. بخش ۲۷ - اشارت به سلوک سبیل عجز و مسکینی و ترک خودی و خودبینیاگر بنده را سربلندی رسد
  7. بخش ۲۸ - حکایتشنیدم که سگ سیرتی از گزند
  8. بخش ۲۹ - حکایتیکی طعن و تشنیع می زد بسی
همه‌ی صفیر دل ←

حزین لاهیجی درباره‌ی حزین لاهیجی

محمدعلی بن ابوطالب متخلص به حزین از آخرین شاعران سبک هندی و از اعقاب شیخ زاهد گیلانی است. او در سال ۱۱۰۳ هجری قمری در اصفهان زاده شد. زندگی او مقارن سقوط دولت صفوی و آشفتگی اوضاع ایران بود که او را درگیر سفرها و ماجراهای فراوان نمود تا جایی که چندین بار جامهٔ رزم پوشید و به نبرد دشمنان رفت. نهایتاً درگیری یا اتهام‌زنی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.