پرش به محتوای اصلی
حزین لاهیجی حزین لاهیجی

صفیر دل

بخش ۲۳ - حکایت

یکی با کهنسال رنجورگفت

که دادی به میراث خور مال مفت

به صد عجز و زاری ز خواهندگان

دربغ آمدت قرص نانی از آن

ندادی پشیزی به مزدور خویش

نه بردن توانیش در گور خویش

نه خود خوردی و نه خوراندی به کس

نهادی و بر ناقه بستی جرس

به یک عمر بر زر زدی قفل و بند

کنون می گذاری که مردم برند

عجب دارم از کار و بار تو من

جدا کرده ای حصّهٔ خود کفن

ازین قسمت افتاده ای در وبال

که حسرت تو بردی و بیگانه مال

ادامه‌ی صفیر دل

  1. بخش ۲۵ - حکایتگذشتم به شب زنده داری سحر
  2. بخش ۲۶ - حکایتشبی در نشابور مأوای من
  3. بخش ۲۷ - اشارت به سلوک سبیل عجز و مسکینی و ترک خودی و خودبینیاگر بنده را سربلندی رسد
  4. بخش ۲۸ - حکایتشنیدم که سگ سیرتی از گزند
  5. بخش ۲۹ - حکایتیکی طعن و تشنیع می زد بسی
  6. بخش ۳۰ - اشارت به کلام هدایت نظام عارف عالی مقام که گفت: کن بالخیر موصوفاً لا للخیر وصافاًنشستیم با هم به خاک یمن
  7. بخش ۳۱ - ختم کلام و انسجام مرامحزین از سخن گستری لب ببند
همه‌ی صفیر دل ←

حزین لاهیجی درباره‌ی حزین لاهیجی

محمدعلی بن ابوطالب متخلص به حزین از آخرین شاعران سبک هندی و از اعقاب شیخ زاهد گیلانی است. او در سال ۱۱۰۳ هجری قمری در اصفهان زاده شد. زندگی او مقارن سقوط دولت صفوی و آشفتگی اوضاع ایران بود که او را درگیر سفرها و ماجراهای فراوان نمود تا جایی که چندین بار جامهٔ رزم پوشید و به نبرد دشمنان رفت. نهایتاً درگیری یا اتهام‌زنی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.