پرش به محتوای اصلی
حزین لاهیجی حزین لاهیجی

صفیر دل

بخش ۳۱ - ختم کلام و انسجام مرام

حزین از سخن گستری لب ببند

نیِ خامه افکن به طاق بلند

سراسر جهان پر ز گفتار توست

زبان آوری چون قلم، کار توست

سرآمد ز عمر تو هفتاد سال

نیاسود کلک و زبانت ز قال

نوشتی به نیروی کلک آنقدر

که در لوح گیتی نگنجد دگر

جهان پرگهر شد ز گفتار تو

برو، نغزگفتن بود کار تو

فروغ سخن گر فریبنده است

خموشی کنون از تو زیبنده است

فتاده ست کلک و زبانت ز کار

نفس ناتوان و کفت رعشه دار

ز هر سو بود صرصر دی وزان

حواست پریشان چو برگ خزان

اگر مستمع هست در خانه کس

یکی حرف باشد ز گوینده بس

وگر نیست، بیهوده گفتار چیست؟

خردمند بیهوده گفتار کیست؟

بس است آنچه گفتند، دانشوران

مزیدی میسّر نباشد بر آن

تو را رفته دامان فرصت ز چنگ

سخن مختصرکن که وقت است تنگ

خدایا تو باقی و پاینده ای

ببخشای بر من که بخشنده ای

کمی، ازکمین بندهٔ ناتوان

کرم از تو یا مُنعم المستعان

نی سوده تاریخ اتمام یافت

قلم با صفیر دل انجام یافت

حزین لاهیجی درباره‌ی حزین لاهیجی

محمدعلی بن ابوطالب متخلص به حزین از آخرین شاعران سبک هندی و از اعقاب شیخ زاهد گیلانی است. او در سال ۱۱۰۳ هجری قمری در اصفهان زاده شد. زندگی او مقارن سقوط دولت صفوی و آشفتگی اوضاع ایران بود که او را درگیر سفرها و ماجراهای فراوان نمود تا جایی که چندین بار جامهٔ رزم پوشید و به نبرد دشمنان رفت. نهایتاً درگیری یا اتهام‌زنی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.