پرش به محتوای اصلی
حزین لاهیجی حزین لاهیجی

صفیر دل

بخش ۱۶ - حکایت

ستم پیشه ای را ببستند سخت

که بیدادگر بود، برگشته بخت

عبور من افتاد از آن رهگذار

که گرگ دژم بود در گیر و دار

مرا دید و نالید برگشته روز

به پوزش گشاد از سر عجز، پوز

همی گفت خواهم که منّت نهی

ز چنگال شیران خلاصم دهی

ز نالیدنش سیل اشکم گشود

که ظالم به سیمای مظلوم بود

خردگفت: انصاف را پاس دار

که زرق است و فن، کار این نابکار

بدوگفتم آهسته، ای لابه گر

دلم را مشوران، مسوزان جگر

خراشد دلم گرچه از زاریت

ولی ترسم از مردم آزاریت

تو آنی که از جور کینت زمین

بنالید پیش جهان آفرین

بسی کرده پیچیده، بر دست و پای

زصد ورطه جستی به حکم خدای

برفتی سبک بر سر کار خویش

نیامد تو را شرم از اطوار خویش

کنم گرگ را گر به رحمت یله

بنالد ز بی رحمی من گله

کرم گرچه خلق الهی بود

تباهی گران را تباهی بود

گر اکنون پشیمانی از کار زشت

کنی گر به محراب، رو از کنشت

گشاید در رحمت کردگار

گناهت بیامرزد آمرزگار

کند آشتی با تو، مشکل گشای

تو چون صلح کردی به خلق خدای

ادامه‌ی صفیر دل

  1. بخش ۱۸ - حکایتدو کس را سر جنگ بود و ستیز
  2. بخش ۱۹ - حکایتکنون یاد می آیدم آن زمان
  3. بخش ۲۰ - اشارت به عدل و انصاف و ترک جور و اعتسافمیازار تا می توانی کسی
  4. بخش ۲۱ - حکایتفرود آمد از تخت شاهی قباد
  5. بخش ۲۲ - حکایتنهادیم پای سفر در طریق
  6. بخش ۲۳ - حکایتیکی با کهنسال رنجورگفت
  7. بخش ۲۴ - حکایتبه معروف کرخی، یکی داد پند
  8. بخش ۲۵ - حکایتگذشتم به شب زنده داری سحر
همه‌ی صفیر دل ←

حزین لاهیجی درباره‌ی حزین لاهیجی

محمدعلی بن ابوطالب متخلص به حزین از آخرین شاعران سبک هندی و از اعقاب شیخ زاهد گیلانی است. او در سال ۱۱۰۳ هجری قمری در اصفهان زاده شد. زندگی او مقارن سقوط دولت صفوی و آشفتگی اوضاع ایران بود که او را درگیر سفرها و ماجراهای فراوان نمود تا جایی که چندین بار جامهٔ رزم پوشید و به نبرد دشمنان رفت. نهایتاً درگیری یا اتهام‌زنی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.