پرش به محتوای اصلی
حزین لاهیجی حزین لاهیجی

صفیر دل

بخش ۱۴ - حکایت

سیه دل امیری، شبی خفت مست

سحر بر سرش سقف ایوان نشست

به کیفر کمر بست استیزه اش

نیامد برون استخوان ریزه اش

فقیری در آن شب به صحرا بخفت

چو شد روز، آن ماجرا دید و گفت

برین بنده فرض است چندین سپاس

که ایوان چرخ است محکم اساس

ز ویرانی ایمن بود پایه اش

فراغت توان خفت در سایهاش

نیرزد به این رنج قصر بلند

شبی نیم راحت، سحرگه گزند

ندارم تمنای ایوان و کاخ

نیم تنگدل، از زمین فراخ

که باران و خورشید پرتوفکن

نه چون خشت و سنگ است پیکر شکن

ادامه‌ی صفیر دل

  1. بخش ۱۶ - حکایتستم پیشه ای را ببستند سخت
  2. بخش ۱۷ - حکایتشنیدم که رندی به امّید سود
  3. بخش ۱۸ - حکایتدو کس را سر جنگ بود و ستیز
  4. بخش ۱۹ - حکایتکنون یاد می آیدم آن زمان
  5. بخش ۲۰ - اشارت به عدل و انصاف و ترک جور و اعتسافمیازار تا می توانی کسی
  6. بخش ۲۱ - حکایتفرود آمد از تخت شاهی قباد
  7. بخش ۲۲ - حکایتنهادیم پای سفر در طریق
  8. بخش ۲۳ - حکایتیکی با کهنسال رنجورگفت
همه‌ی صفیر دل ←

حزین لاهیجی درباره‌ی حزین لاهیجی

محمدعلی بن ابوطالب متخلص به حزین از آخرین شاعران سبک هندی و از اعقاب شیخ زاهد گیلانی است. او در سال ۱۱۰۳ هجری قمری در اصفهان زاده شد. زندگی او مقارن سقوط دولت صفوی و آشفتگی اوضاع ایران بود که او را درگیر سفرها و ماجراهای فراوان نمود تا جایی که چندین بار جامهٔ رزم پوشید و به نبرد دشمنان رفت. نهایتاً درگیری یا اتهام‌زنی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.