پرش به محتوای اصلی
حزین لاهیجی حزین لاهیجی

غزلیات

شمارهٔ ۷۶۱

بالین نهاده ام به سر کوی خویشتن

دارم سری چو غنچه به زانوی خویشتن

آغوش دایه، بود مرا کام اژدها

در آتشم ز خیرگی خوی خویشتن

تنها ز دوستان نیم امروز شرمسار

دارد فلک مرا خجل از روی خویشتن

دستی ز همرهان نبود زیر بار ما

آورده ایم زور به بازوی خویشتن

در موج خیز دهر ز طوفان حادثات

چینی ندیده ایم در ابروی خویشتن

این جرعه های زهر که پیمود روزگار

شیرین نمودم از شکرین خوی خویشتن

دریوزه پیش بحر نصیب حباب باد

چون تیغ تر بود لبم از جوی خویشتن

نبود نظر به سرمهٔ مردم، سیه مرا

چشم من است و خاک سرکوی خویشتن

در پنجهٔ غمی که فشارد گلو، حزین

در حیرتم ز کلک سخن گوی خویشتن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۶۳نقاب از چهره بگشا، شور محشر را تماشا کن
  2. شمارهٔ ۷۶۴هان ای حریف میکده، می در ایاغ کن
  3. شمارهٔ ۷۶۵جانا میاموز، فارغ نشستن
  4. شمارهٔ ۷۶۶ز خون دیده باشد مایه دار، اشک غم آشامان
  5. شمارهٔ ۷۶۷چون شمع ما را هم زبان، گرم سخن خواهد شدن
  6. شمارهٔ ۷۶۸گر چنین پر رخنه از سوز جگر خواهد شدن
  7. شمارهٔ ۷۶۹ساقی دم صبوح است، خورشید جام گردان
  8. شمارهٔ ۷۷۰بی تو چسان به سر برد جان امیدوار من؟
همه‌ی غزلیات ←

حزین لاهیجی درباره‌ی حزین لاهیجی

محمدعلی بن ابوطالب متخلص به حزین از آخرین شاعران سبک هندی و از اعقاب شیخ زاهد گیلانی است. او در سال ۱۱۰۳ هجری قمری در اصفهان زاده شد. زندگی او مقارن سقوط دولت صفوی و آشفتگی اوضاع ایران بود که او را درگیر سفرها و ماجراهای فراوان نمود تا جایی که چندین بار جامهٔ رزم پوشید و به نبرد دشمنان رفت. نهایتاً درگیری یا اتهام‌زنی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.