پرش به محتوای اصلی
حزین لاهیجی حزین لاهیجی

غزلیات

شمارهٔ ۷۵۹

از اشک لاله رنگ گلی در کنار کن

شاخ خزان رسیدهٔ خود را بهار کن

مگذار رزق خاک شود مشت خون من

ای شوخ سرگران، کف پایی نگار کن

از ساغر کرام نصیبی ست خاک را

ته جرعه ای به کار من خاکسار کن

ازکار دل به عشق گره باز می شود

این دانهٔ سپند به آتش نثار کن

بی طاقتی کمال دهد کار عشق را

اوّل به غمزه غارت صبر و قرار کن

دیوانه را ز بند، شکوه دگر بود

دل را اسیر سلسله ی تابدار کن

همچون سبو به جرعه، می ام در گلو مریز

میخانه را به کام من میگسار کن

خالی کفت ز دامن مطلب حزین چراست؟

دستی چو شانه، در شکن زلف یارکن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۶۱بالین نهاده ام به سر کوی خویشتن
  2. شمارهٔ ۷۶۲چشمت از ناز نبستهست در راز به من
  3. شمارهٔ ۷۶۳نقاب از چهره بگشا، شور محشر را تماشا کن
  4. شمارهٔ ۷۶۴هان ای حریف میکده، می در ایاغ کن
  5. شمارهٔ ۷۶۵جانا میاموز، فارغ نشستن
  6. شمارهٔ ۷۶۶ز خون دیده باشد مایه دار، اشک غم آشامان
  7. شمارهٔ ۷۶۷چون شمع ما را هم زبان، گرم سخن خواهد شدن
  8. شمارهٔ ۷۶۸گر چنین پر رخنه از سوز جگر خواهد شدن
همه‌ی غزلیات ←

حزین لاهیجی درباره‌ی حزین لاهیجی

محمدعلی بن ابوطالب متخلص به حزین از آخرین شاعران سبک هندی و از اعقاب شیخ زاهد گیلانی است. او در سال ۱۱۰۳ هجری قمری در اصفهان زاده شد. زندگی او مقارن سقوط دولت صفوی و آشفتگی اوضاع ایران بود که او را درگیر سفرها و ماجراهای فراوان نمود تا جایی که چندین بار جامهٔ رزم پوشید و به نبرد دشمنان رفت. نهایتاً درگیری یا اتهام‌زنی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.