پرش به محتوای اصلی
حزین لاهیجی حزین لاهیجی

غزلیات

شمارهٔ ۲۶۱

رسوا شدهٔ عشق تو را چاره نکو نیست

چاک جگر صبح سزاوار رفو نیست

الوان نعم مائدهٔ عشق کشیده ست

آن زهر کدام است که ما را به گلو نیست؟

در بیعت پیران خرابات فتوح است

خالی بود آن دست که در دست سبو نیست

از برگ و بر عاریت آزرده دماغم

گر رنگ بود با گل این باغچه، بو نیست

از گرد و غبار هوس، اندام فرو شوی

فرداست که این آب سبک سیر به جو نیست

این بادهٔ پر زور که پیمانهٔ دل راست

در حوصله طاقت هر جام و سبو نیست

ای خضر بیا جرعه ای از جام حزین کش

این شیرهٔ جان است به هر چشمه و جو نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۶۳فرسوده ز نعمت شده دندان به دهانت
  2. شمارهٔ ۲۶۴بی کس تر ازین عاشق دل خسته کسی نیست
  3. شمارهٔ ۲۶۵برآ از خویش زاهد، وقت شبگیر خرابات است
  4. شمارهٔ ۲۶۶بار ستم یار، گران است و گران نیست
  5. شمارهٔ ۲۶۷عشق اگر یار شود، سود و زیان این همه نیست
  6. شمارهٔ ۲۶۸به گل ترانهٔ مرغان بی نوا عبث است
  7. شمارهٔ ۲۶۹داغی که ز شورابهٔ اشکم نمکین است
  8. شمارهٔ ۲۷۰تا نقش خط آن آینه رخسار کشیده ست
همه‌ی غزلیات ←

حزین لاهیجی درباره‌ی حزین لاهیجی

محمدعلی بن ابوطالب متخلص به حزین از آخرین شاعران سبک هندی و از اعقاب شیخ زاهد گیلانی است. او در سال ۱۱۰۳ هجری قمری در اصفهان زاده شد. زندگی او مقارن سقوط دولت صفوی و آشفتگی اوضاع ایران بود که او را درگیر سفرها و ماجراهای فراوان نمود تا جایی که چندین بار جامهٔ رزم پوشید و به نبرد دشمنان رفت. نهایتاً درگیری یا اتهام‌زنی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.