پرش به محتوای اصلی
مجد همگر مجد همگر

غزلیات

شمارهٔ ۶

جانا اگرت در دل زایزد خبری مانده‌ست

بخشای بر این بیدل کز وی اثری مانده‌ست

چون بیخبران ما را مگذار در این سختی

گر در دل سنگینت زایزد خبری مانده‌ست

چون نیست امید وصل آخر نظری فرمای

کز حاصل عشق ما این یک نظری مانده‌ست

جان خواسته‌ای از من زان می‌نکشم پیشت

کز باقی جان در تن بس مختصری مانده‌ست

از جام لبت ما را بنواز به یک جرعه

کآخر ز نصیب ما در وی قدری مانده‌ست

تو کار مرا در عشق خواهی سر و سامانی

در دور تو خود کس را سامان و سری مانده‌ست؟

گفتی که به غم خوردن الحق جگری داری

با خوی جگرخوارت ما را جگری مانده‌ست؟

می‌ناز به نظم من زیرا که همی نازد

هر جا که به عالم در صاحب‌نظری مانده‌ست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸آخر شبی ز لطف سلامی به ما فرست
  2. شمارهٔ ۹در چنین عشق مرا برگ تن‌آسانی نیست
  3. شمارهٔ ۱۰ز پیش از آنکه برتابی عنانت
  4. شمارهٔ ۱۱کسی که بر لب لعل تو کامرانی یافت
  5. شمارهٔ ۱۲غم عشق تو یکدمم کم نیست
  6. شمارهٔ ۱۳دم فروکش دلا که همدم نیست
  7. شمارهٔ ۱۴آن دل که جو جانش داشتم نیست
  8. شمارهٔ ۱۵یا جانم ازین قالب دلگیر برآرید
همه‌ی غزلیات ←

مجد همگر درباره‌ی مجد همگر

خواجه مجدالدین هبه‌الله بن احمد (یا محمد) بن یوسف همگر ملک‌الشعرای دربار سلغریان و مشهور به ابن همگر و مجد همگر (زادهٔ ۶۰۷ هجری قمری در یزد یا شیراز– درگذشتهٔ ۶۸۶ هجری قمری در اصفهان) از شاعران پارسی‌گوی سدهٔ هفتم هجری است. وی در نیمه‌های سال ۶۰۷ در یزد زاده شد (مولد او را شیراز هم نوشته‌اند و احتمال داده‌اند متولد شی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.