پرش به محتوای اصلی
مجد همگر مجد همگر

غزلیات

شمارهٔ ۳۴

شکری نیئی شکر کو چو تو خوش دهان ندارد

قمری نئی قمر کو شکرین زبان ندارد

به خوشی و دلستانی به دو هفته ماه مانی

نه که ماه آسمانی لب درفشان ندارد

به کشی و سر فرازی به مثال سرونازی

نه که سرو با درازی قدمی روان ندارد

بنشان به آب لعلت ز دل من آتش غم

به نشان آنکه گفتی دهنم نشان ندارد

به سوال بوسه ای زان دهنی که خود نداری

به زبان بگو که آری که ترا زیان ندارد

کمرت شبی بجستم تو در آن میانه گفتی

کمر از کسی چه جوئی که خود او میان ندارد

به هزار عهد گفتم که دلم به وهم و خاطر

ز میان یقین نداند ز کمر گمان ندارد

به میان در است جانم به غرامت ار دلم را

غم آنچنان میانی ز میان جان ندارد

سر زلفت ارشکستم ز سبکدلی تو مشکن

که چنان لطیف زلفی دل ازین گران ندارد

دو جهان فدات کردم که دلم ز ذوق عشقت

پی این جهان نگیرد غم آن جهان ندارد

گل وعده ای نبویم که نه زرد روی گردم

نبود بهار هرگز که ز پی خزان ندارد

چو تو غم به جان فروشی ز تو چون خرند شادی

چه بتی که از تو عاشق غم رایگان ندارد

دل مجد را برافروز که دلیست عشرت اندوز

به خدا که چون وی امروز زمی و زمان ندارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۶خورشید رخت چون ز سر کوی برآید
  2. شمارهٔ ۳۷غم از دلم به جدائی جدا نمی گردد
  3. شمارهٔ ۳۸سر آن ندارد این دل که ز عشق سر ندارد
  4. شمارهٔ ۳۹یا آن دل گم گشته به من باز رسانید
  5. شمارهٔ ۴۰دلبرا دوش در آن عیش منت یاد نبود
  6. شمارهٔ ۴۱ترا تا دل بسان سنگ باشد
  7. شمارهٔ ۴۲حبذا نزهت بادی که ز بغداد آید
  8. شمارهٔ ۴۳مراد من ز وصال تو برنمی‌آید
همه‌ی غزلیات ←

مجد همگر درباره‌ی مجد همگر

خواجه مجدالدین هبه‌الله بن احمد (یا محمد) بن یوسف همگر ملک‌الشعرای دربار سلغریان و مشهور به ابن همگر و مجد همگر (زادهٔ ۶۰۷ هجری قمری در یزد یا شیراز– درگذشتهٔ ۶۸۶ هجری قمری در اصفهان) از شاعران پارسی‌گوی سدهٔ هفتم هجری است. وی در نیمه‌های سال ۶۰۷ در یزد زاده شد (مولد او را شیراز هم نوشته‌اند و احتمال داده‌اند متولد شی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.