پرش به محتوای اصلی
مجد همگر مجد همگر

غزلیات

شمارهٔ ۴۱

ترا تا دل بسان سنگ باشد

مرا هم دل بدینسان تنگ باشد

منم کز نام عشقت فخر دارم

ترا تا کی ز نامم ننگ باشد

چه گوئی وقت صلح ما نیامد

بگوی آخر که تا کی جنگ باشد

به رهواری پذیرفتیم عذرت

چه می دانم که عذرت لنگ باشد

به عمر خود ببینم باز یک شب

که زلف تو مرا در چنگ باشد

من و تو حاضر و پیش من و تو

می سرخ و نوای چنگ باشد

به بوسی راضیم آن می نخواهم

وگر خواهم سر بر سنگ باشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۳مراد من ز وصال تو برنمی‌آید
  2. شمارهٔ ۴۴شکرش در سخن گهر ریزد
  3. شمارهٔ ۴۵آخر ای باغ امیدم گل شادی به برآر
  4. شمارهٔ ۴۶یارب این واقعه کی بر دل من کرد گذر
  5. شمارهٔ ۴۷بردی دل من ز چشم مخمور
  6. شمارهٔ ۴۸دروغ گفته ام ار گفته ام شدم ز تو دور
  7. شمارهٔ ۴۹نه جان در کار عشقت کردم آخر
  8. شمارهٔ ۵۰ای ز بوس تو نقل من بسیار
همه‌ی غزلیات ←

مجد همگر درباره‌ی مجد همگر

خواجه مجدالدین هبه‌الله بن احمد (یا محمد) بن یوسف همگر ملک‌الشعرای دربار سلغریان و مشهور به ابن همگر و مجد همگر (زادهٔ ۶۰۷ هجری قمری در یزد یا شیراز– درگذشتهٔ ۶۸۶ هجری قمری در اصفهان) از شاعران پارسی‌گوی سدهٔ هفتم هجری است. وی در نیمه‌های سال ۶۰۷ در یزد زاده شد (مولد او را شیراز هم نوشته‌اند و احتمال داده‌اند متولد شی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.