پرش به محتوای اصلی
حافظ حافظ

غزلیات

غزل شمارهٔ ۷۴

حاصلِ کارگه کون و مکان این همه نیست

باده پیش آر که اسبابِ جهان این همه نیست

از دل و جان شرفِ صحبتِ جانان غرض است

غرض این است، وگرنه دل و جان این همه نیست

مِنَّتِ سِدره و طوبی ز پیِ سایه مکش

که چو خوش بنگری ای سروِ روان، این همه نیست

دولت آن است که بی خونِ دل آید به کنار

ور نه با سعی و عمل باغِ جَنان این همه نیست

پنج روزی که در این مرحله مهلت داری

خوش بیاسای زمانی که زمان این همه نیست

بر لبِ بحرِ فنا منتظریم ای ساقی

فرصتی دان که ز لب تا به دهان این همه نیست

زاهد ایمن مشو از بازیِ غیرت، زنهار

که ره از صومعه تا دیرِ مغان این همه نیست

دردمندیّ‌ِ منِ سوختهٔ زار و نَزار

ظاهرا حاجتِ تقریر و بیان این همه نیست

نام حافظ رقمِ نیک پذیرفت ولی

پیش رندان رقمِ سود و زیان این همه نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۷۶جز آستان تواَم در جهان، پناهی نیست
  2. غزل شمارهٔ ۷۷بلبلی، برگِ گُلی خوش‌رنگ در مِنقار داشت
  3. غزل شمارهٔ ۷۸دیدی که یار، جُز سَرِ جور و سِتَم نَداشت
  4. غزل شمارهٔ ۷۹کنون که می‌دمد از بوستان، نسیمِ بهشت
  5. غزل شمارهٔ ۸۰عِیبِ رِندان مَکُن ای زاهدِ پاکیزه‌سِرِشت!
  6. غزل شمارهٔ ۸۱صبحدم مرغ چمن با گل نوخاسته گفت
  7. غزل شمارهٔ ۸۲آن تُرکِ پَری چِهره که دوش اَز بَرِ ما رَفت
  8. غزل شمارهٔ ۸۳گر ز دستِ زلفِ مُشکینت خطایی رفت رفت
همه‌ی غزلیات ←

حافظ درباره‌ی حافظ

خواجه شمس‌الدین محمد شیرازی متخلص به «حافظ» و مشهور به «لسان‌الغیب» غزل‌سرای بزرگ و از بزرگان شعر و ادب پارسی است. از زندگانی وی همانند دیگر بزرگان و سخنوران کهن ایرانی به رغم شهرت فوق‌العادهٔ او اطلاعات دقیقی در دست نیست و حتی در مورد نام دقیق وی (محمد یا شمس‌الدین) و خاستگاه وی و سال‌های عمر او اختلاف نظر وجود دارد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.