پرش به محتوای اصلی
حافظ حافظ

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۹۲

دانی که چیست دولت؟ دیدار یار دیدن

در کوی او گدایی، بر خسروی گزیدن

از جان طمع بریدن آسان بود ولیکن

از دوستان جانی، مشکل توان بریدن

خواهم شدن به بستان، چون غنچه با دلِ تنگ

وآنجا به نیک‌نامی، پیراهنی دریدن

گه چون نسیم با گل، راز نهفته گفتن

گه سِرّ عشق‌بازی، از بلبلان شنیدن

بوسیدن لب یار، اول ز دست مگذار

کآخر ملول گردی، از دست و لب گزیدن

فرصت شمار صحبت، کز این دوراهه منزل

چون بگذریم دیگر، نتوان به هم رسیدن

گویی برفت حافظ، از یاد شاه‌ یحیی

یا رب به یادش آور، درویش پروریدن

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۹۴ای روی ماه‌منظر تو نوبهار حُسن
  2. غزل شمارهٔ ۳۹۵گُلبرگ را ز سُنْبُلِ مُشکین، نِقاب کُن
  3. غزل شمارهٔ ۳۹۶صبح است ساقیا قدحی پرشراب کن
  4. غزل شمارهٔ ۳۹۷ز در در آ و شبستان ما منور کن
  5. غزل شمارهٔ ۳۹۸ای نور چشم من سخنی هست گوش کن
  6. غزل شمارهٔ ۳۹۹کرشمه‌ای کن و بازار ساحری بشکن
  7. غزل شمارهٔ ۴۰۰بالابلندِ عِشْوِه‌گرِ نقش‌بازِ من
  8. غزل شمارهٔ ۴۰۱چون شوم خاک رهش دامن بیفشاند ز من
همه‌ی غزلیات ←

حافظ درباره‌ی حافظ

خواجه شمس‌الدین محمد شیرازی متخلص به «حافظ» و مشهور به «لسان‌الغیب» غزل‌سرای بزرگ و از بزرگان شعر و ادب پارسی است. از زندگانی وی همانند دیگر بزرگان و سخنوران کهن ایرانی به رغم شهرت فوق‌العادهٔ او اطلاعات دقیقی در دست نیست و حتی در مورد نام دقیق وی (محمد یا شمس‌الدین) و خاستگاه وی و سال‌های عمر او اختلاف نظر وجود دارد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.