پرش به محتوای اصلی
حافظ حافظ

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۰۱

چون شوم خاک رهش دامن بیفشاند ز من

ور بگویم دل بگردان رو بگرداند ز من

روی رنگین را به هر کس می‌نماید همچو گل

ور بگویم بازپوشان بازپوشاند ز من

چشم خود را گفتم آخر یک نظر سیرش ببین

گفت می‌خواهی مگر تا جوی خون راند ز من؟

او به خونم تشنه و من بر لبش تا چون شود

کام بستانم از او یا داد بستاند ز من

گر چو فرهادم به تلخی جان برآید باک نیست

بس حکایت‌های شیرین باز می‌ماند ز من

گر چو شمعش پیش میرم بر غمم خندان شود

ور برنجم خاطر نازک برنجاند ز من

دوستان جان داده‌ام بهر دهانش بنگرید

کو به چیزی مختصر چون باز می‌ماند ز من

صبر کن حافظ که گر زین دست باشد درس غم

عشق در هر گوشه‌ای افسانه‌ای خواند ز من

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۰۳شراب لعل‌کش و روی مه‌جبینان بین
  2. غزل شمارهٔ ۴۰۴می‌فکن بر صف رندان نظری بهتر از این
  3. غزل شمارهٔ ۴۰۵به جان پیر خرابات و حق صحبت او
  4. غزل شمارهٔ ۴۰۶گفتا برون شدی به تماشای ماهِ نو
  5. غزل شمارهٔ ۴۰۷مزرعِ سبزِ فلک دیدم و داسِ مه نو
  6. غزل شمارهٔ ۴۰۸ای آفتاب آینه دار جمال تو
  7. غزل شمارهٔ ۴۰۹ای خونبهای نافه چین خاک راه تو
  8. غزل شمارهٔ ۴۱۰ای قبای پادشاهی راست بر بالای تو
همه‌ی غزلیات ←

حافظ درباره‌ی حافظ

خواجه شمس‌الدین محمد شیرازی متخلص به «حافظ» و مشهور به «لسان‌الغیب» غزل‌سرای بزرگ و از بزرگان شعر و ادب پارسی است. از زندگانی وی همانند دیگر بزرگان و سخنوران کهن ایرانی به رغم شهرت فوق‌العادهٔ او اطلاعات دقیقی در دست نیست و حتی در مورد نام دقیق وی (محمد یا شمس‌الدین) و خاستگاه وی و سال‌های عمر او اختلاف نظر وجود دارد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.