پرش به محتوای اصلی
حافظ حافظ

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۴۹

دوش سودایِ رُخَش گفتم ز سر بیرون کُنَم

گفت کو زنجیر؟ تا تدبیرِ این مجنون کُنَم

قامتش را سرو گفتم، سر کشید از من به خشم

دوستان از راست می‌رَنجَد نِگارم، چون کنم؟

نکته ناسنجیده گفتم دلبرا معذور دار

عشوه‌ای فرمای تا من طبع را موزون کنم

زردرویی می‌کَشَم زان طبعِ نازک، بی‌گناه

ساقیا جامی بده تا چهره را گُلگون کنم

ای نسیمِ منزلِ لیلی خدا را تا به کی

رَبع را برهم زنم، اَطلال را جیحون کنم

من که رَه بُردم به گنجِ حُسنِ بی‌پایان دوست

صد گدایِ همچو خود را بعد از این قارون کنم

ای مَهِ صاحب قران، از بنده حافظ یاد کن

تا دعایِ دولتِ آن حُسنِ روزافزون کنم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۵۱حاشا که من به موسمِ گُل تَرکِ مِی کُنم
  2. غزل شمارهٔ ۳۵۲روزگاری شد که در میخانه خدمت می‌کنم
  3. غزل شمارهٔ ۳۵۳من تَرکِ عشقِ شاهد و ساغر نمی‌کنم
  4. غزل شمارهٔ ۳۵۴به مژگان سیَه کردی هزاران رِخنه در دینم
  5. غزل شمارهٔ ۳۵۵حالیا مصلحتِ وقت در آن می‌بینم
  6. غزل شمارهٔ ۳۵۶گَرَم از دست برخیزد که با دلدار بنشینم
  7. غزل شمارهٔ ۳۵۷در خراباتِ مُغان نورِ خدا می‌بینم
  8. غزل شمارهٔ ۳۵۸غمِ زمانه که هیچش کَران نمی‌بینم
همه‌ی غزلیات ←

حافظ درباره‌ی حافظ

خواجه شمس‌الدین محمد شیرازی متخلص به «حافظ» و مشهور به «لسان‌الغیب» غزل‌سرای بزرگ و از بزرگان شعر و ادب پارسی است. از زندگانی وی همانند دیگر بزرگان و سخنوران کهن ایرانی به رغم شهرت فوق‌العادهٔ او اطلاعات دقیقی در دست نیست و حتی در مورد نام دقیق وی (محمد یا شمس‌الدین) و خاستگاه وی و سال‌های عمر او اختلاف نظر وجود دارد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.