پرش به محتوای اصلی
حافظ حافظ

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۵۲

روزگاری شد که در میخانه خدمت می‌کنم

در لباسِ فقر کارِ اهلِ دولت می‌کنم

تا کی اندر دام وصل آرم تَذَروی خوش‌خَرام

در کمینم و انتظار وقتِ فرصت می‌کنم

واعظِ ما بوی حق نشنید بشنو کاین سخن

در حضورش نیز می‌گویم نه غیبت می‌کنم

با صبا افتان و خیزان می‌روم تا کویِ دوست

و از رفیقان ره استمدادِ همت می‌کنم

خاکِ کویت زحمت ما برنتابد بیش از این

لطف‌ها کردی بتا، تخفیفِ زحمت می‌کنم

زلفِ دلبر دامِ راه و غمزه‌اش تیرِ بلاست

یاد دار ای دل که چندینت نصیحت می‌کنم

دیدهٔ بدبین بپوشان ای کریمِ عیب‌پوش

زین دلیری‌ها که من در کُنجِ خلوت می‌کنم

حافظم در مجلسی دُردی‌کشم در محفلی

بنگر این شوخی که چون با خلق، صنعت می‌کنم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۵۴به مژگان سیَه کردی هزاران رِخنه در دینم
  2. غزل شمارهٔ ۳۵۵حالیا مصلحتِ وقت در آن می‌بینم
  3. غزل شمارهٔ ۳۵۶گَرَم از دست برخیزد که با دلدار بنشینم
  4. غزل شمارهٔ ۳۵۷در خراباتِ مُغان نورِ خدا می‌بینم
  5. غزل شمارهٔ ۳۵۸غمِ زمانه که هیچش کَران نمی‌بینم
  6. غزل شمارهٔ ۳۵۹خُرَّم آن روز کز این منزلِ ویران بروم
  7. غزل شمارهٔ ۳۶۰گر از این منزلِ ویران به سویِ خانه رَوَم
  8. غزل شمارهٔ ۳۶۱آن که پامالِ جفا کرد چو خاکِ راهم
همه‌ی غزلیات ←

حافظ درباره‌ی حافظ

خواجه شمس‌الدین محمد شیرازی متخلص به «حافظ» و مشهور به «لسان‌الغیب» غزل‌سرای بزرگ و از بزرگان شعر و ادب پارسی است. از زندگانی وی همانند دیگر بزرگان و سخنوران کهن ایرانی به رغم شهرت فوق‌العادهٔ او اطلاعات دقیقی در دست نیست و حتی در مورد نام دقیق وی (محمد یا شمس‌الدین) و خاستگاه وی و سال‌های عمر او اختلاف نظر وجود دارد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.