پرش به محتوای اصلی
حافظ حافظ

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۵۱

حاشا که من به موسمِ گُل تَرکِ مِی کُنم

من لافِ عقل می‌زنم، این کار کِی کنم

مطرب کجاست تا همه محصولِ زهد و عِلم

در کارِ چنگ و بَربَط و آوازِ نِی کُنَم

از قیل و قالِ مدرسه حالی دلم گرفت

یک چند نیز خدمتِ معشوق و مِی کنم

کِی بود در زمانه وفا؟ جامِ مِی بیار

تا من حکایتِ جم و کاووسِ کِی کنم

از نامهٔ سیاه نترسم که روزِ حشر

با فیضِ لطفِ او صد از این نامه طِی کنم

کو پیک صبح؟ تا گله‌های شبِ فِراق

با آن خجسته طالعِ فرخنده پِی کنم

این جانِ عاریت که به حافظ سپرد دوست

روزی رُخش ببینم و تسلیمِ وی کنم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۵۳من تَرکِ عشقِ شاهد و ساغر نمی‌کنم
  2. غزل شمارهٔ ۳۵۴به مژگان سیَه کردی هزاران رِخنه در دینم
  3. غزل شمارهٔ ۳۵۵حالیا مصلحتِ وقت در آن می‌بینم
  4. غزل شمارهٔ ۳۵۶گَرَم از دست برخیزد که با دلدار بنشینم
  5. غزل شمارهٔ ۳۵۷در خراباتِ مُغان نورِ خدا می‌بینم
  6. غزل شمارهٔ ۳۵۸غمِ زمانه که هیچش کَران نمی‌بینم
  7. غزل شمارهٔ ۳۵۹خُرَّم آن روز کز این منزلِ ویران بروم
  8. غزل شمارهٔ ۳۶۰گر از این منزلِ ویران به سویِ خانه رَوَم
همه‌ی غزلیات ←

حافظ درباره‌ی حافظ

خواجه شمس‌الدین محمد شیرازی متخلص به «حافظ» و مشهور به «لسان‌الغیب» غزل‌سرای بزرگ و از بزرگان شعر و ادب پارسی است. از زندگانی وی همانند دیگر بزرگان و سخنوران کهن ایرانی به رغم شهرت فوق‌العادهٔ او اطلاعات دقیقی در دست نیست و حتی در مورد نام دقیق وی (محمد یا شمس‌الدین) و خاستگاه وی و سال‌های عمر او اختلاف نظر وجود دارد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.