پرش به محتوای اصلی
حافظ حافظ

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۵۸

غمِ زمانه که هیچش کَران نمی‌بینم

دَواش جز مِیِ چون ارغوان نمی‌بینم

به تَرک خدمتِ پیرِ مُغان نخواهم گفت

چرا که مصلحتِ خود در آن نمی‌بینم

ز آفتابِ قَدَح ارتفاعِ عیش بگیر

چرا که طالعِ وقت آن چُنان نمی‌بینم

نشانِ اهل خدا عاشقیست، با خود دار

که در مشایخِ شهر این نشان نمی‌بینم

بدین دو دیدهٔ حیران من هزار افسوس

که با دو آینه رویش عیان نمی‌بینم

قدِ تو تا بِشُد از جویبارِ دیدهٔ من

به جایِ سرو جز آبِ روان نمی‌بینم

در این خُمار کَسَم جرعه‌ای نمی‌بخشد

ببین که اهل دلی در میان نمی‌بینم

نشانِ مویِ میانش که دل در او بستم

ز من مَپرس که خود در میان نمی‌بینم

من و سفینهٔ حافظ که جز در این دریا

بضاعت سخن دُرفشان نمی‌بینم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۶۰گر از این منزلِ ویران به سویِ خانه رَوَم
  2. غزل شمارهٔ ۳۶۱آن که پامالِ جفا کرد چو خاکِ راهم
  3. غزل شمارهٔ ۳۶۲دیدار شد مُیَسَّر و بوس و کنار هم
  4. غزل شمارهٔ ۳۶۳دَردَم از یار است و درمان نیز هم
  5. غزل شمارهٔ ۳۶۴ما بی‌غمانِ مست دل از دست داده‌ایم
  6. غزل شمارهٔ ۳۶۵عمریست تا به راهِ غَمَت رو نهاده‌ایم
  7. غزل شمارهٔ ۳۶۶ما بدین در نه پِیِ حشمت و جاه آمده‌ایم
  8. غزل شمارهٔ ۳۶۷فتوی پیرِ مُغان دارم و قولی‌ست قدیم
همه‌ی غزلیات ←

حافظ درباره‌ی حافظ

خواجه شمس‌الدین محمد شیرازی متخلص به «حافظ» و مشهور به «لسان‌الغیب» غزل‌سرای بزرگ و از بزرگان شعر و ادب پارسی است. از زندگانی وی همانند دیگر بزرگان و سخنوران کهن ایرانی به رغم شهرت فوق‌العادهٔ او اطلاعات دقیقی در دست نیست و حتی در مورد نام دقیق وی (محمد یا شمس‌الدین) و خاستگاه وی و سال‌های عمر او اختلاف نظر وجود دارد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.