پرش به محتوای اصلی
حافظ حافظ

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۴۸

دیده دریا کُنَم و صبر به صحرا فِکَنَم

وَاندر این کار، دلِ خویش به دریا فِکَنَم

از دلِ تنگِ گُنه‌کار برآرم آهی

کآتش اندر گُنهِ آدم و حوا فکنم

مایهٔ خوش‌دلی آن جاست که دل‌دار آن جاست

می‌کنم جهد که خود را مگر آن جا فکنم

بِگُشا بندِ قَبا ای مَهِ خورشیدکلاه!

تا چو زلفت سَرِ سودا زده در پا فکنم

خورده‌ام تیرِ فلک، باده بده تا سرمست

عُقده در بندِ کَمرتَرکشِ جوزا فکنم

جرعهٔ جام بر این تختِ روان افشانم

غُلغُلِ چنگ در این گنبدِ مینا فکنم

حافظا! تکیه بر ایّام چو سهو است و خطا

من چرا عِشرتِ امروز به فردا فکنم؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۵۰به عزمِ توبه سحر گفتم استخاره کُنم
  2. غزل شمارهٔ ۳۵۱حاشا که من به موسمِ گُل تَرکِ مِی کُنم
  3. غزل شمارهٔ ۳۵۲روزگاری شد که در میخانه خدمت می‌کنم
  4. غزل شمارهٔ ۳۵۳من تَرکِ عشقِ شاهد و ساغر نمی‌کنم
  5. غزل شمارهٔ ۳۵۴به مژگان سیَه کردی هزاران رِخنه در دینم
  6. غزل شمارهٔ ۳۵۵حالیا مصلحتِ وقت در آن می‌بینم
  7. غزل شمارهٔ ۳۵۶گَرَم از دست برخیزد که با دلدار بنشینم
  8. غزل شمارهٔ ۳۵۷در خراباتِ مُغان نورِ خدا می‌بینم
همه‌ی غزلیات ←

حافظ درباره‌ی حافظ

خواجه شمس‌الدین محمد شیرازی متخلص به «حافظ» و مشهور به «لسان‌الغیب» غزل‌سرای بزرگ و از بزرگان شعر و ادب پارسی است. از زندگانی وی همانند دیگر بزرگان و سخنوران کهن ایرانی به رغم شهرت فوق‌العادهٔ او اطلاعات دقیقی در دست نیست و حتی در مورد نام دقیق وی (محمد یا شمس‌الدین) و خاستگاه وی و سال‌های عمر او اختلاف نظر وجود دارد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.