پرش به محتوای اصلی
حافظ حافظ

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۴۵

بی تو ای سروِ روان، با گل و گلشن چه کنم؟

زلفِ سنبل چه کشَم عارضِ سوسن چه کنم؟

آه کز طعنهٔ بدخواه ندیدم رویت

نیست چون آینه‌ام روی ز آهن، چه کنم؟

برو ای ناصِح و بر دردکشان خرده مگیر

کارفرمایِ قَدَر می‌کند این، من چه کنم؟

برقِ غیرت چو چُنین می‌جَهَد از مَکمَنِ غیب

تو بفرما که منِ سوخته خرمن چه کنم؟

شاهِ تُرکان چو پسندید و به چاهم انداخت

دستگیر ار نشود لطفِ تَهَمتَن چه کنم؟

مددی گر به چراغی نکند آتشِ طور

چارهٔ تیره‌شبِ وادی ایمن چه کنم؟

حافظا خُلدِبَرین خانهٔ موروثِ من است

اندر این منزلِ ویرانه نشیمن چه کنم؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۴۷صَنَما با غمِ عشقِ تو چه تدبیر کنم؟
  2. غزل شمارهٔ ۳۴۸دیده دریا کُنَم و صبر به صحرا فِکَنَم
  3. غزل شمارهٔ ۳۴۹دوش سودایِ رُخَش گفتم ز سر بیرون کُنَم
  4. غزل شمارهٔ ۳۵۰به عزمِ توبه سحر گفتم استخاره کُنم
  5. غزل شمارهٔ ۳۵۱حاشا که من به موسمِ گُل تَرکِ مِی کُنم
  6. غزل شمارهٔ ۳۵۲روزگاری شد که در میخانه خدمت می‌کنم
  7. غزل شمارهٔ ۳۵۳من تَرکِ عشقِ شاهد و ساغر نمی‌کنم
  8. غزل شمارهٔ ۳۵۴به مژگان سیَه کردی هزاران رِخنه در دینم
همه‌ی غزلیات ←

حافظ درباره‌ی حافظ

خواجه شمس‌الدین محمد شیرازی متخلص به «حافظ» و مشهور به «لسان‌الغیب» غزل‌سرای بزرگ و از بزرگان شعر و ادب پارسی است. از زندگانی وی همانند دیگر بزرگان و سخنوران کهن ایرانی به رغم شهرت فوق‌العادهٔ او اطلاعات دقیقی در دست نیست و حتی در مورد نام دقیق وی (محمد یا شمس‌الدین) و خاستگاه وی و سال‌های عمر او اختلاف نظر وجود دارد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.