پرش به محتوای اصلی
حافظ حافظ

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۱۵

به غیر از آن که بِشُد دین و دانش از دستم

بیا بگو که ز عشقت چه طَرْف بَربَستَم؟

اگر چه خَرمَنِ عمرم غمِ تو داد به باد

به خاک‌پایِ عزیزت که عهد نشکستم

چو ذَرِّه گرچه حقیرم؛ ببین به دولتِ عشق

که در هوایِ رُخَت چون به مِهر پیوستم

بیار باده که عمریست تا من از سَرِ اَمن

به کُنجِ عافیت از بهرِ عیش نَنشَستَم

اگر ز مردمِ هشیاری ای نصیحت‌گو

سخن به خاک مَیَفکَن؛ چرا که من مستم

چگونه سر ز خجالت برآورم بَرِ دوست

که خدمتی بسزا برنیامد از دستم

بسوخت حافظ و آن یارِ دلنواز نگفت

که مَرهمی بفرستم که خاطرش خَستم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۱۷فاش می‌گویم و از گفتهٔ خود دلشادَم
  2. غزل شمارهٔ ۳۱۸مرا می‌بینی و هر دَم زیادَت می‌کنی دَردَم
  3. غزل شمارهٔ ۳۱۹سال‌ها پیرُویِ مذهبِ رندان کردم
  4. غزل شمارهٔ ۳۲۰دیشب به سیلِ اشک رَهِ خواب می‌زدم
  5. غزل شمارهٔ ۳۲۱هر چند پیر و خسته‌دل و ناتوان شدم
  6. غزل شمارهٔ ۳۲۲خیالِ نقشِ تو در کارگاهِ دیده کشیدم
  7. غزل شمارهٔ ۳۲۳ز دستِ کوتهِ خود زیرِ بارم
  8. غزل شمارهٔ ۳۲۴گرچه افتاد ز زلفش گرهی در کارم
همه‌ی غزلیات ←

حافظ درباره‌ی حافظ

خواجه شمس‌الدین محمد شیرازی متخلص به «حافظ» و مشهور به «لسان‌الغیب» غزل‌سرای بزرگ و از بزرگان شعر و ادب پارسی است. از زندگانی وی همانند دیگر بزرگان و سخنوران کهن ایرانی به رغم شهرت فوق‌العادهٔ او اطلاعات دقیقی در دست نیست و حتی در مورد نام دقیق وی (محمد یا شمس‌الدین) و خاستگاه وی و سال‌های عمر او اختلاف نظر وجود دارد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.