پرش به محتوای اصلی
حافظ حافظ

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۲۴

گرچه افتاد ز زلفش گرهی در کارم

همچُنان چشمِ گشاد از کَرَمَش می‌دارم

به طَرَب حمل مَکُن سرخیِ رویم که چو جام

خونِ دل عکس برون می‌دهد از رخسارم

پردهٔ مطربم از دست برون خواهد برد

آه اگر زان که در این پرده نباشد بارم

پاسبانِ حرمِ دل شده‌ام شب همه شب

تا در این پرده جز اندیشه او نَگْذارم

منم آن شاعرِ ساحر که به افسونِ سخن

از نِیِ کِلک، همه قند و شِکَر می‌بارم

دیدهٔ بخت به افسانهٔ او شد در خواب

کو نسیمی ز عنایت که کُنَد بیدارم؟

چون تو را در گذر ای یار نمی‌یارم دید

با که گویم که بگوید سخنی با یارم؟

دوش می‌گفت که حافظ همه روی است و ریا

بجز از خاکِ درش با که بُوَد بازارم؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۲۶در نهانخانهٔ عشرت صنمی خوش دارم
  2. غزل شمارهٔ ۳۲۷مرا عهدی‌ست با جانان که تا جان در بدن دارم
  3. غزل شمارهٔ ۳۲۸من که باشم که بر آن خاطرِ عاطِر گذرم؟
  4. غزل شمارهٔ ۳۲۹جوزا سَحَر نهادْ حمایل برابرم
  5. غزل شمارهٔ ۳۳۰تو همچو صبحی و من شمعِ خلوتِ سَحَرم
  6. غزل شمارهٔ ۳۳۱به تیغم گَر کشد دستش نگیرم
  7. غزل شمارهٔ ۳۳۲مزن بر دل ز نوکِ غمزه تیرم
  8. غزل شمارهٔ ۳۳۳نمازِ شامِ غریبان چو گریه آغازم
همه‌ی غزلیات ←

حافظ درباره‌ی حافظ

خواجه شمس‌الدین محمد شیرازی متخلص به «حافظ» و مشهور به «لسان‌الغیب» غزل‌سرای بزرگ و از بزرگان شعر و ادب پارسی است. از زندگانی وی همانند دیگر بزرگان و سخنوران کهن ایرانی به رغم شهرت فوق‌العادهٔ او اطلاعات دقیقی در دست نیست و حتی در مورد نام دقیق وی (محمد یا شمس‌الدین) و خاستگاه وی و سال‌های عمر او اختلاف نظر وجود دارد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.