پرش به محتوای اصلی
حافظ حافظ

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۲۴

خوشا دلی که مدام از پِی نظر نرود

به هر دَرَش که بخوانند بی‌خبر نرود

طمع در آن لبِ شیرین نکردَنَم اولی

ولی چگونه مگس از پِی شکر نرود

سوادِ دیدهٔ غمدیده‌ام به اشک مشوی

که نقشِ خالِ توام هرگز از نظر نرود

ز من چو بادِ صبا بویِ خود دریغ مدار

چرا که بی سرِ زلفِ توام به سر نرود

دلا مباش چنین هرزه گَرد و هرجایی

که هیچ کار ز پیشت بدین هنر نرود

مکن به چشمِ حقارت نگاه در منِ مست

که آبرویِ شریعت بدین قَدَر نرود

منِ گدا هوس سروقامتی دارم

که دست در کمرش جز به سیم و زر نرود

تو کز مکارمِ اخلاق عالَمی دگری

وفایِ عهدِ من از خاطرت به در نرود

سیاه نامه‌تر از خود کسی نمی‌بینم

چگونه چون قلمم دودِ دل به سر نرود

به تاجِ هدهدم از رَه مَبَر که بازِ سفید

چو باشه در پِی هر صیدِ مختصر نرود

بیار باده و اول به دستِ حافظ ده

به شرطِ آن که ز مجلس سخن به در نرود

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۲۶تَرسَم که اشک، در غمِ ما پرده‌دَر شود
  2. غزل شمارهٔ ۲۲۷گر چه بر واعظِ شهر این سخن آسان نشود
  3. غزل شمارهٔ ۲۲۸گر من از باغِ تو یک میوه بچینم چه شود؟
  4. غزل شمارهٔ ۲۲۹بخت از دهانِ دوست نشانم نمی‌دهد
  5. غزل شمارهٔ ۲۳۰اگر به بادهٔ مُشکین دلم کشد، شاید
  6. غزل شمارهٔ ۲۳۱گفتم غمِ تو دارم گفتا غمَت سرآید
  7. غزل شمارهٔ ۲۳۲بر سرِ آنم که گر ز دست برآید
  8. غزل شمارهٔ ۲۳۳دست از طلب ندارم تا کامِ من برآید
همه‌ی غزلیات ←

حافظ درباره‌ی حافظ

خواجه شمس‌الدین محمد شیرازی متخلص به «حافظ» و مشهور به «لسان‌الغیب» غزل‌سرای بزرگ و از بزرگان شعر و ادب پارسی است. از زندگانی وی همانند دیگر بزرگان و سخنوران کهن ایرانی به رغم شهرت فوق‌العادهٔ او اطلاعات دقیقی در دست نیست و حتی در مورد نام دقیق وی (محمد یا شمس‌الدین) و خاستگاه وی و سال‌های عمر او اختلاف نظر وجود دارد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.