پرش به محتوای اصلی
حافظ حافظ

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۳۱

گفتم غمِ تو دارم گفتا غمَت سرآید

گفتم که ماهِ من شو گفتا اگر برآید

گفتم ز مِهروَرزان رسمِ وفا بیاموز

گفتا ز خوب‌رویان این کار کمتر آید

گفتم که بر خیالت راهِ نظر ببندم

گفتا که شب‌رو است او از راهِ دیگر آید

گفتم که بویِ زلفت گمراهِ عالَمَم کرد

گفتا اگر بدانی هم اوت رهبر آید

گفتم خوشا هوایی کز بادِ صبح خیزد

گفتا خُنُک نسیمی کز کویِ دلبر آید

گفتم که نوشِ لَعلَت ما را به آرزو کشت

گفتا تو بندگی کن کاو بنده‌پرور آید

گفتم دلِ رحیمت کِی عزمِ صلح دارد؟

گفتا مگوی با کس تا وقتِ آن درآید

گفتم زمانِ عِشرَت دیدی که چون سر آمد؟

گفتا خموش حافظ کـاین غصّه هم سر آید

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۳۳دست از طلب ندارم تا کامِ من برآید
  2. غزل شمارهٔ ۲۳۴چو آفتاب مِی از مشرقِ پیاله برآید
  3. غزل شمارهٔ ۲۳۵زهی خجسته زمانی که یار بازآید
  4. غزل شمارهٔ ۲۳۶اگر آن طایرِ قدسی ز دَرَم بازآید
  5. غزل شمارهٔ ۲۳۷نفس برآمد و کام از تو بر نمی‌آید
  6. غزل شمارهٔ ۲۳۸جهان بر ابرویِ عید از هِلال وَسمه کشید
  7. غزل شمارهٔ ۲۳۹رسید مژده که آمد بهار و سبزه دمید
  8. غزل شمارهٔ ۲۴۰ابرِ آذاری برآمد بادِ نوروزی وزید
همه‌ی غزلیات ←

حافظ درباره‌ی حافظ

خواجه شمس‌الدین محمد شیرازی متخلص به «حافظ» و مشهور به «لسان‌الغیب» غزل‌سرای بزرگ و از بزرگان شعر و ادب پارسی است. از زندگانی وی همانند دیگر بزرگان و سخنوران کهن ایرانی به رغم شهرت فوق‌العادهٔ او اطلاعات دقیقی در دست نیست و حتی در مورد نام دقیق وی (محمد یا شمس‌الدین) و خاستگاه وی و سال‌های عمر او اختلاف نظر وجود دارد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.