پرش به محتوای اصلی
حافظ حافظ

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۳۳

دست از طلب ندارم تا کامِ من برآید

یا تن رسد به جانان یا جان ز تن برآید

بگشای تربتم را بعد از وفات و بنگر

کز آتش درونم دود از کفن برآید

بنمای رخ که خَلقی والِه شَوَند و حیران

بگشای لب که فریاد از مرد و زن برآید

جان بر لب است و حسرت در دل که از لبانش

نگرفته هیچ کامی جان از بدن برآید

از حسرتِ دهانش آمد به تنگ جانم

خود کامِ تنگدستان کی زان دهن برآید

گویند ذکرِ خیرش در خیلِ عشقبازان

هر جا که نامِ حافظ در انجمن برآید

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۳۵زهی خجسته زمانی که یار بازآید
  2. غزل شمارهٔ ۲۳۶اگر آن طایرِ قدسی ز دَرَم بازآید
  3. غزل شمارهٔ ۲۳۷نفس برآمد و کام از تو بر نمی‌آید
  4. غزل شمارهٔ ۲۳۸جهان بر ابرویِ عید از هِلال وَسمه کشید
  5. غزل شمارهٔ ۲۳۹رسید مژده که آمد بهار و سبزه دمید
  6. غزل شمارهٔ ۲۴۰ابرِ آذاری برآمد بادِ نوروزی وزید
  7. غزل شمارهٔ ۲۴۱معاشران ز حریفِ شبانه یاد آرید
  8. غزل شمارهٔ ۲۴۲بیا که رایتِ منصورِ پادشاه رسید
همه‌ی غزلیات ←

حافظ درباره‌ی حافظ

خواجه شمس‌الدین محمد شیرازی متخلص به «حافظ» و مشهور به «لسان‌الغیب» غزل‌سرای بزرگ و از بزرگان شعر و ادب پارسی است. از زندگانی وی همانند دیگر بزرگان و سخنوران کهن ایرانی به رغم شهرت فوق‌العادهٔ او اطلاعات دقیقی در دست نیست و حتی در مورد نام دقیق وی (محمد یا شمس‌الدین) و خاستگاه وی و سال‌های عمر او اختلاف نظر وجود دارد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.