پرش به محتوای اصلی
حافظ حافظ

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۲۳

هرگزم نقشِ تو از لوحِ دل و جان نَرَوَد

هرگز از یادِ من آن سروِ خرامان نَرَوَد

از دِماغِ مَنِ سرگشته خیالِ دَهَنَت

به جفایِ فلک و غُصهٔ دوران نرود

در ازل بست دلم با سرِ زلفت پیوند

تا ابد سر نَکشَد، وز سرِ پیمان نرود

هر چه جز بارِ غمت بر دلِ مسکینِ من است

برود از دلِ من وز دلِ من آن نرود

آن چُنان مِهر توام در دل و جان جای گرفت

که اگر سر برود، از دل و از جان نرود

گر رَوَد از پِی خوبان دلِ من معذور است

درد دارد چه کُنَد کز پِی درمان نرود

هر که خواهد که چو حافظ نشود سرگردان

دل به خوبان ندهد وز پِی ایشان نرود

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۲۵ساقی حدیثِ سرو و گل و لاله می‌رود
  2. غزل شمارهٔ ۲۲۶تَرسَم که اشک، در غمِ ما پرده‌دَر شود
  3. غزل شمارهٔ ۲۲۷گر چه بر واعظِ شهر این سخن آسان نشود
  4. غزل شمارهٔ ۲۲۸گر من از باغِ تو یک میوه بچینم چه شود؟
  5. غزل شمارهٔ ۲۲۹بخت از دهانِ دوست نشانم نمی‌دهد
  6. غزل شمارهٔ ۲۳۰اگر به بادهٔ مُشکین دلم کشد، شاید
  7. غزل شمارهٔ ۲۳۱گفتم غمِ تو دارم گفتا غمَت سرآید
  8. غزل شمارهٔ ۲۳۲بر سرِ آنم که گر ز دست برآید
همه‌ی غزلیات ←

حافظ درباره‌ی حافظ

خواجه شمس‌الدین محمد شیرازی متخلص به «حافظ» و مشهور به «لسان‌الغیب» غزل‌سرای بزرگ و از بزرگان شعر و ادب پارسی است. از زندگانی وی همانند دیگر بزرگان و سخنوران کهن ایرانی به رغم شهرت فوق‌العادهٔ او اطلاعات دقیقی در دست نیست و حتی در مورد نام دقیق وی (محمد یا شمس‌الدین) و خاستگاه وی و سال‌های عمر او اختلاف نظر وجود دارد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.