پرش به محتوای اصلی
حافظ حافظ

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۲۲

از سرِ کویِ تو هر کو به ملالت برود

نرود کارش و آخِر به خجالت برود

کاروانی که بُوَد بدرقه‌اش حفظِ خدا

به تَجَمُّل بنشیند، به جَلالت برود

سالک از نورِ هدایت بِبَرَد راه به دوست

که به جایی نرسد گر به ضَلالت برود

کامِ خود آخرِ عمر از مِی و معشوق بگیر

حیفِ اوقات که یک سر به بطالت برود

ای دلیلِ دلِ گم‌گشته! خدا را مددی

که غریب اَر نَبَرَد رَه، به دلالت برود

حکمِ مستوری و مستی همه بر خاتِمَت است

کس ندانست که آخِر به چه حالت برود

حافظ از چشمهٔ حکمت به کف آور جامی

بو که از لوحِ دلت نقشِ جهالت برود

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۲۴خوشا دلی که مدام از پِی نظر نرود
  2. غزل شمارهٔ ۲۲۵ساقی حدیثِ سرو و گل و لاله می‌رود
  3. غزل شمارهٔ ۲۲۶تَرسَم که اشک، در غمِ ما پرده‌دَر شود
  4. غزل شمارهٔ ۲۲۷گر چه بر واعظِ شهر این سخن آسان نشود
  5. غزل شمارهٔ ۲۲۸گر من از باغِ تو یک میوه بچینم چه شود؟
  6. غزل شمارهٔ ۲۲۹بخت از دهانِ دوست نشانم نمی‌دهد
  7. غزل شمارهٔ ۲۳۰اگر به بادهٔ مُشکین دلم کشد، شاید
  8. غزل شمارهٔ ۲۳۱گفتم غمِ تو دارم گفتا غمَت سرآید
همه‌ی غزلیات ←

حافظ درباره‌ی حافظ

خواجه شمس‌الدین محمد شیرازی متخلص به «حافظ» و مشهور به «لسان‌الغیب» غزل‌سرای بزرگ و از بزرگان شعر و ادب پارسی است. از زندگانی وی همانند دیگر بزرگان و سخنوران کهن ایرانی به رغم شهرت فوق‌العادهٔ او اطلاعات دقیقی در دست نیست و حتی در مورد نام دقیق وی (محمد یا شمس‌الدین) و خاستگاه وی و سال‌های عمر او اختلاف نظر وجود دارد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.