پرش به محتوای اصلی
حافظ حافظ

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۲۷

گر چه بر واعظِ شهر این سخن آسان نشود

تا ریا وَرزَد و سالوس مسلمان نشود

رِندی آموز و کَرَم کُن که نه چندان هنر است

حَیَوانی که ننوشد مِی و انسان نشود

گوهرِ پاک بِباید که شود قابلِ فیض

وَر نه هر سنگ و گِلی، لؤلؤ و مرجان نشود

اسمِ اعظم بِکُنَد کارِ خود ای دل! خوش باش

که به تَلبیس و حِیَل، دیو مسلمان نشود

عشق می‌ورزم و امّید که این فَنِّ شریف

چون هنرهایِ دگر، موجب حِرمان نشود

دوش می‌گفت که «فردا بدهم کامِ دلت»

سببی ساز خدایا که پشیمان نشود

حُسنِ خُلقی زِ خدا می‌طلبم خویِ تو را

تا دگر خاطرِ ما از تو پریشان نشود

ذره را تا نَبوَد همّتِ عالی حافظ

طالبِ چشمهٔ خورشیدِ درخشان نشود

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۲۹بخت از دهانِ دوست نشانم نمی‌دهد
  2. غزل شمارهٔ ۲۳۰اگر به بادهٔ مُشکین دلم کشد، شاید
  3. غزل شمارهٔ ۲۳۱گفتم غمِ تو دارم گفتا غمَت سرآید
  4. غزل شمارهٔ ۲۳۲بر سرِ آنم که گر ز دست برآید
  5. غزل شمارهٔ ۲۳۳دست از طلب ندارم تا کامِ من برآید
  6. غزل شمارهٔ ۲۳۴چو آفتاب مِی از مشرقِ پیاله برآید
  7. غزل شمارهٔ ۲۳۵زهی خجسته زمانی که یار بازآید
  8. غزل شمارهٔ ۲۳۶اگر آن طایرِ قدسی ز دَرَم بازآید
همه‌ی غزلیات ←

حافظ درباره‌ی حافظ

خواجه شمس‌الدین محمد شیرازی متخلص به «حافظ» و مشهور به «لسان‌الغیب» غزل‌سرای بزرگ و از بزرگان شعر و ادب پارسی است. از زندگانی وی همانند دیگر بزرگان و سخنوران کهن ایرانی به رغم شهرت فوق‌العادهٔ او اطلاعات دقیقی در دست نیست و حتی در مورد نام دقیق وی (محمد یا شمس‌الدین) و خاستگاه وی و سال‌های عمر او اختلاف نظر وجود دارد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.