پرش به محتوای اصلی
حافظ حافظ

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۵۹

نقدِ صوفی نه همه صافیِ بی‌غَش باشد

ای بسا خرقه که مُستوجبِ آتش باشد

صوفیِ ما که ز وِردِ سحری مست شدی

شامگاهش نگران باش که سرخوش باشد

خوش بُوَد گر محکِ تجربه آید به میان

تا سیه‌روی شود هر که در او غَش باشد

خَطِّ ساقی گر از این گونه زند نقش بر آب

ای بسا رُخ که به خونآبه مُنَقَّش باشد

ناز‌پروردِ تَنَعُّم نبَرَد راه به دوست

عاشقی شیوهٔ رندانِ بلاکش باشد

غمِ دنیای دَنی چند خوری؟ باده بخور

حیف باشد دلِ دانا که مُشَوَّش باشد

دلق و سجادهٔ حافظ ببَرَد باده‌فروش

گر شرابش ز کفِ ساقی مَه‌وَش باشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۶۱کِی شعر تر انگیزد خاطر که حزین باشد
  2. غزل شمارهٔ ۱۶۲خوش آمد گُل وز آن خوش‌تر نباشد
  3. غزل شمارهٔ ۱۶۳گل بی‌رخِ یار خوش نباشد
  4. غزل شمارهٔ ۱۶۴نفسِ بادِ صبا مُشک‌فشان خواهد شد
  5. غزل شمارهٔ ۱۶۵مرا مِهر سیَه چشمان ز سر بیرون نخواهد شد
  6. غزل شمارهٔ ۱۶۶روزِ هجران و شبِ فُرقَتِ یار آخر شد
  7. غزل شمارهٔ ۱۶۷ستاره‌ای بدرخشید و ماهِ مجلس شد
  8. غزل شمارهٔ ۱۶۸گداخت جان که شود کارِ دل تمام و نشد
همه‌ی غزلیات ←

حافظ درباره‌ی حافظ

خواجه شمس‌الدین محمد شیرازی متخلص به «حافظ» و مشهور به «لسان‌الغیب» غزل‌سرای بزرگ و از بزرگان شعر و ادب پارسی است. از زندگانی وی همانند دیگر بزرگان و سخنوران کهن ایرانی به رغم شهرت فوق‌العادهٔ او اطلاعات دقیقی در دست نیست و حتی در مورد نام دقیق وی (محمد یا شمس‌الدین) و خاستگاه وی و سال‌های عمر او اختلاف نظر وجود دارد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.