پرش به محتوای اصلی
حافظ حافظ

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۶۸

گداخت جان که شود کارِ دل تمام و نشد

بسوختیم در این آرزویِ خام و نشد

به لابه گفت شبی میرِ مجلسِ تو شوم

شدم به رغبتِ خویشش کمین غلام و نشد

پیام داد که خواهم نشست با رندان

بشد به رندی و دُردی کشیم نام و نشد

رواست در بَر اگر می‌تَپَد کبوترِ دل

که دید در رهِ خود تاب و پیچِ دام و نشد

بدان هوس که به مستی ببوسم آن لبِ لعل

چه خون که در دلم افتاد همچو جام و نشد

به کویِ عشق مَنِه بی دلیلِ راه، قدم

که من به خویش نمودم صد اهتمام و نشد

فغان که در طلبِ گنج نامهٔ مقصود

شدم خرابِ جهانی ز غم تمام و نشد

دریغ و درد که در جست و جوی گنجِ حضور

بسی شدم به گدایی بَرِ کِرام و نشد

هزار حیله برانگیخت حافظ از سرِ فکر

در آن هوس که شود آن نگار رام و نشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۷۰زاهدِ خلوت‌نشین، دوش به مِیخانه شد
  2. غزل شمارهٔ ۱۷۱دوش از جنابِ آصف، پیکِ بشارت آمد
  3. غزل شمارهٔ ۱۷۲عشقِ تو نهالِ حیرت آمد
  4. غزل شمارهٔ ۱۷۳در نمازم خَمِ ابرویِ تو با یاد آمد
  5. غزل شمارهٔ ۱۷۴مژده ای دل که دگر بادِ صبا بازآمد
  6. غزل شمارهٔ ۱۷۵صبا به تهنیتِ پیرِ مِی‌فروش آمد
  7. غزل شمارهٔ ۱۷۶سَحَرم دولتِ بیدار به بالین آمد
  8. غزل شمارهٔ ۱۷۷نه هر که چهره برافروخت دلبری داند
همه‌ی غزلیات ←

حافظ درباره‌ی حافظ

خواجه شمس‌الدین محمد شیرازی متخلص به «حافظ» و مشهور به «لسان‌الغیب» غزل‌سرای بزرگ و از بزرگان شعر و ادب پارسی است. از زندگانی وی همانند دیگر بزرگان و سخنوران کهن ایرانی به رغم شهرت فوق‌العادهٔ او اطلاعات دقیقی در دست نیست و حتی در مورد نام دقیق وی (محمد یا شمس‌الدین) و خاستگاه وی و سال‌های عمر او اختلاف نظر وجود دارد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.