پرش به محتوای اصلی
حافظ حافظ

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۷۷

نه هر که چهره برافروخت دلبری داند

نه هر که آینه سازد سِکندری داند

نه هر که طَرْفِ کُلَه کج نهاد و تُند نشست

کلاه‌داری و آیینِ سروری داند

تو بندگی چو گدایان به شرطِ مزد مکن

که دوست، خود روشِ بنده‌پروری داند

غلامِ همّتِ آن رندِ عافیت‌سوزم

که در گداصفتی کیمیاگری داند

وفا و عهد نکو باشد ار بیاموزی

وگر نه هر که تو بینی ستمگری داند

بباختم دلِ دیوانه و ندانستم

که آدمی‌بچه‌ای، شیوهٔ پری داند

هزار نکتهٔ باریک‌تر ز مو این جاست

نه هر که سر بتراشد قلندری داند

مدارِ نقطهٔ بینش ز خالِ توست مرا

که قدرِ گوهرِ یک‌دانه جوهری داند

به قَدّ و چهره هر آن کس که شاهِ خوبان شد

جهان بگیرد اگر دادگستری داند

ز شعرِ دلکَشِ حافظ کسی بُوَد آگاه

که لطفِ طبع و سخن گفتنِ دَری داند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۷۹رسید مژده که ایّامِ غم نخواهد ماند
  2. غزل شمارهٔ ۱۸۰ای پستهٔ تو خنده زده بر حدیثِ قند
  3. غزل شمارهٔ ۱۸۱بعد از این دستِ من و دامنِ آن سروِ بلند
  4. غزل شمارهٔ ۱۸۲حَسْبِ حالی نَنِوِشتی و شد ایّامی چند
  5. غزل شمارهٔ ۱۸۳دوش وقتِ سَحَر، از غُصّه نجاتم دادند
  6. غزل شمارهٔ ۱۸۴دوش دیدم که ملائک درِ میخانه زدند
  7. غزل شمارهٔ ۱۸۵نَقْدها را بُوَد آیا که عَیاری گیرَنْد؟
  8. غزل شمارهٔ ۱۸۶گَر مِی‌فُروش، حاجَتِ رِنْدان رَوا کُنَد
همه‌ی غزلیات ←

حافظ درباره‌ی حافظ

خواجه شمس‌الدین محمد شیرازی متخلص به «حافظ» و مشهور به «لسان‌الغیب» غزل‌سرای بزرگ و از بزرگان شعر و ادب پارسی است. از زندگانی وی همانند دیگر بزرگان و سخنوران کهن ایرانی به رغم شهرت فوق‌العادهٔ او اطلاعات دقیقی در دست نیست و حتی در مورد نام دقیق وی (محمد یا شمس‌الدین) و خاستگاه وی و سال‌های عمر او اختلاف نظر وجود دارد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.