پرش به محتوای اصلی
حافظ حافظ

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۵۸

من و انکارِ شراب! این چه حکایت باشد؟

غالباً این قَدَرَم عقل و کِفایت باشد

تا به غایت رهِ میخانه نمی‌دانستم

ور نه مستوری ما تا به چه غایت باشد

زاهد و عجب و نماز و من و مستی و نیاز

تا تو را خود ز میان با که عنایت باشد

زاهد ار راه به رندی نَبَرَد معذور است

عشق کاری‌ست که موقوف هدایت باشد

من که شب‌ها رهِ تقوا زده‌ام با دف و چنگ

این زمان سر به ره آرَم؟ چه حکایت باشد! 

بندهٔ پیرِ مغانم که ز جهلم بِرَهانْد

پیرِ ما هر چه کُنَد عینِ عنایت باشد

دوش از این غصه نَخُفتَم که رفیقی می‌گفت

«حافظ ار مست بُوَد جایِ شکایت باشد»

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۶۰خوش است خلوت اگر یار یارِ من باشد
  2. غزل شمارهٔ ۱۶۱کِی شعر تر انگیزد خاطر که حزین باشد
  3. غزل شمارهٔ ۱۶۲خوش آمد گُل وز آن خوش‌تر نباشد
  4. غزل شمارهٔ ۱۶۳گل بی‌رخِ یار خوش نباشد
  5. غزل شمارهٔ ۱۶۴نفسِ بادِ صبا مُشک‌فشان خواهد شد
  6. غزل شمارهٔ ۱۶۵مرا مِهر سیَه چشمان ز سر بیرون نخواهد شد
  7. غزل شمارهٔ ۱۶۶روزِ هجران و شبِ فُرقَتِ یار آخر شد
  8. غزل شمارهٔ ۱۶۷ستاره‌ای بدرخشید و ماهِ مجلس شد
همه‌ی غزلیات ←

حافظ درباره‌ی حافظ

خواجه شمس‌الدین محمد شیرازی متخلص به «حافظ» و مشهور به «لسان‌الغیب» غزل‌سرای بزرگ و از بزرگان شعر و ادب پارسی است. از زندگانی وی همانند دیگر بزرگان و سخنوران کهن ایرانی به رغم شهرت فوق‌العادهٔ او اطلاعات دقیقی در دست نیست و حتی در مورد نام دقیق وی (محمد یا شمس‌الدین) و خاستگاه وی و سال‌های عمر او اختلاف نظر وجود دارد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.