پرش به محتوای اصلی
حافظ حافظ

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۵۷

هر که را با خطِ سبزت سرِ سودا باشد

پای از این دایره بیرون نَنِهَد تا باشد

من چو از خاکِ لحد لاله‌صفت برخیزم

داغِ سودای توام سِرِّ سُویدا باشد

تو خود ای گوهرِ یک‌دانه کجایی آخِر

کز غمت دیدهٔ مردم همه دریا باشد

از بُنِ هر مژه‌ام آب روان است بیا

اگرت میلِ لبِ جوی و تماشا باشد

چون گل و مِی دمی از پرده برون آی و درآ

که دگرباره ملاقات نه پیدا باشد

ظِلِّ مَمدودِ خَمِ زلفِ توام بر سر باد

کاندر این سایه قرارِ دلِ شیدا باشد

چشمت از ناز به حافظ نکند میل آری

سرگرانی صفتِ نرگسِ رعنا باشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۵۹نقدِ صوفی نه همه صافیِ بی‌غَش باشد
  2. غزل شمارهٔ ۱۶۰خوش است خلوت اگر یار یارِ من باشد
  3. غزل شمارهٔ ۱۶۱کِی شعر تر انگیزد خاطر که حزین باشد
  4. غزل شمارهٔ ۱۶۲خوش آمد گُل وز آن خوش‌تر نباشد
  5. غزل شمارهٔ ۱۶۳گل بی‌رخِ یار خوش نباشد
  6. غزل شمارهٔ ۱۶۴نفسِ بادِ صبا مُشک‌فشان خواهد شد
  7. غزل شمارهٔ ۱۶۵مرا مِهر سیَه چشمان ز سر بیرون نخواهد شد
  8. غزل شمارهٔ ۱۶۶روزِ هجران و شبِ فُرقَتِ یار آخر شد
همه‌ی غزلیات ←

حافظ درباره‌ی حافظ

خواجه شمس‌الدین محمد شیرازی متخلص به «حافظ» و مشهور به «لسان‌الغیب» غزل‌سرای بزرگ و از بزرگان شعر و ادب پارسی است. از زندگانی وی همانند دیگر بزرگان و سخنوران کهن ایرانی به رغم شهرت فوق‌العادهٔ او اطلاعات دقیقی در دست نیست و حتی در مورد نام دقیق وی (محمد یا شمس‌الدین) و خاستگاه وی و سال‌های عمر او اختلاف نظر وجود دارد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.