پرش به محتوای اصلی
میرزا حبیب خراسانی میرزا حبیب خراسانی

غزلیات

شمارهٔ ۸۱

دلم در سینه چون ساغر بجوش است

بیا ساقی که مینا در خروش است

ز خون ماست یا خون حریفان

که لعلش باده رنگ و باده نوش است

هجوم آور شد آنسان لشکر غم

که می نیز از حبابش درع پوش است

ز پند حضرت پیر خرابات

هنوزم این حدیث اندر بگوش است

که زیر چرخ جای عافیت نیست

وگر باشد بکوی میفروش است

ببین آئین درویشی ز ساغر

که سر تا پا دهان دائم خموش است

ز بانگ قهقهه مینا توان یافت

که میخانه پر از بانگ سروش است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۳آب بودم صحبت آذر گلابم کرده است
  2. شمارهٔ ۸۴شه وجود عجب قاصدی فرستاده است
  3. شمارهٔ ۸۵دستار تو ای شیخ که صد حلقه فزون است
  4. شمارهٔ ۸۶بکیش زاهدان گرمی حرام است
  5. شمارهٔ ۸۷زمامم در کف پیری فقیر است
  6. شمارهٔ ۸۸من که بی پیمانه مستم حاجت پیمانه نیست
  7. شمارهٔ ۸۹چون باده بجام است همه کار بکام است
  8. شمارهٔ ۹۰گر خدای سپهر یار من است
همه‌ی غزلیات ←

میرزا حبیب خراسانی درباره‌ی میرزا حبیب خراسانی

میرزا حبیب الله شهیدی (زاده ۱۲۲۸ خورشیدی، ۱۲۶۶ هجری قمری در مشهد - درگذشته ۱۲۸۷ خورشیدی، ۱۳۲۷ هجری قمری) (در بعضی منابع نام او را میرزا حبیب الله مجتهد رضوی یا حسینی هم نوشته‌اند) متخلص به «حبیب» و معروف به «حبیب خراسانی» شاعر، عارف و مجتهد شیعی دورهٔ قاجاریه بوده‌است (در خراسان با عنوان «آقا» شناخته می‌شده). پدرش میر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.