پرش به محتوای اصلی
غبار همدانی غبار همدانی

غزلیات

شمارهٔ ۵۹

زان خاک که با خون دل آمیخته دارم

کوهی به سر از دست غمت بیخته دارم

ساقی به خُمَم باده بپیمای که دیر است

خُم‌ها ز می غم به قدح ریخته دارم

در پا مفکن خسته دلی را که همه عمر

از سلسلۀ زلف تو آویخته دارم

زنجیری زلف توام اکنون که ز اغیار

زنجیر علایق همه بگسیخته دارم

زان پیش که مردم ز لحد سر بدر آرند

من محشری از شور تو انگیخته دارم

دور از تو پی ریختن خون دل خویش

از آه دوصد خنجر آمیخته دارم

بی مهر رخت شب همه شب اشک روان را

با خون جگر تا سحر آمیخته دارم

یا رب ز که پرسم که سراغی به من آرد

از آن دل دیوانه که بگریخته دارم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۱بجز رویت نخواهم رو به روی دیگری آرم
  2. شمارهٔ ۶۲ساقیا خیز که من نیز بر آن برخیزم
  3. شمارهٔ ۶۳ساقی بیار باده وزین جنس آتشم
  4. شمارهٔ ۶۴در قمار عشق جانان باخت می‌خواهد دلم
  5. شمارهٔ ۶۵فریاد که آتش نهانم
  6. شمارهٔ ۶۶گرچه سخت افتاده در دام طبیعت مرغ جانم
  7. شمارهٔ ۶۷تا به زلف تو تاب می‌بینم
  8. شمارهٔ ۶۸ساقیا می ده که تا ما عاقلیم
همه‌ی غزلیات ←

غبار همدانی درباره‌ی غبار همدانی

سیّد حسین رضوی معروف به غبار همدانی (زادهٔ ۱۲۷۰ یا ۱۲۶۵ قمری در همدان - درگذشتهٔ ۱۳۲۲ قمری) شاعر همدانی است. وی از دومان حاج سیّد صادق امام جمعهٔ همدان و از سادات کبابى آن دیار بود. وى در همدان قدم به عرصۀ هستى نهاد. علوم ادبى و عربى را در زادگاهش فراگرفت و با استعداد سرشار و هوش و ذکاوت فوق‌‏العادّه‌‏ای که داشت در تحص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.