پرش به محتوای اصلی
غبار همدانی غبار همدانی

غزلیات

شمارهٔ ۶۵

فریاد که آتش نهانم

افتاد به مغز استخوانم

سوز دل و آتش درونم

افکنده شرر به خانمانم

چون زورق اگر روم به دریا

هست آتش و آه بادبانم

چون آتش اوفتاده در آب

آوازۀ مرگ شده فغانم

گنج غم تو به سینه دارم

شد خانۀ دل خراب از آنم

گر بحر غم تو بیکران است

من ماهی بحر بیکرانم

خون جگر است و پارۀ دل

بر سفرۀ عشق آب و نانم

کاهیده ز بسکه پیر گردون

از درد و بلا تن جوانم

مانند کمان شکسته مشتی

بی پاره و خرد استخوانم

بازا نفسی که بی تو چون نی

در سینه گره شده فغانم

تا کی خس و خار آشیانه

مهجور کند ز گلستانم

وقت است که برق خانمان سوز

آید به طواف آشیانم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۷تا به زلف تو تاب می‌بینم
  2. شمارهٔ ۶۸ساقیا می ده که تا ما عاقلیم
  3. شمارهٔ ۶۹ما از دل و دین در ره دلدار گذشتیم
  4. شمارهٔ ۷۰تا نکند درد رخنه در دل انسان
  5. شمارهٔ ۷۱چشم اگر پوشی ز کار خویشتن
  6. شمارهٔ ۷۲از کوی نیک نامی باید قدم کشیدن
  7. شمارهٔ ۷۳ساقی قدحی پر کن مطرب به دفی کف زن
  8. شمارهٔ ۷۴هان ای مُغَنّی صبح شد برخیز و چنگی ساز کن
همه‌ی غزلیات ←

غبار همدانی درباره‌ی غبار همدانی

سیّد حسین رضوی معروف به غبار همدانی (زادهٔ ۱۲۷۰ یا ۱۲۶۵ قمری در همدان - درگذشتهٔ ۱۳۲۲ قمری) شاعر همدانی است. وی از دومان حاج سیّد صادق امام جمعهٔ همدان و از سادات کبابى آن دیار بود. وى در همدان قدم به عرصۀ هستى نهاد. علوم ادبى و عربى را در زادگاهش فراگرفت و با استعداد سرشار و هوش و ذکاوت فوق‌‏العادّه‌‏ای که داشت در تحص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.