پرش به محتوای اصلی
غبار همدانی غبار همدانی

غزلیات

شمارهٔ ۶۶

گرچه سخت افتاده در دام طبیعت مرغ جانم

هرگز از خاطر نخواهد شد هوای آشیانم

رهروان کوی جانان را ز رحمت باز گویید

کای رفیقان من هم آخر مردم این کاروانم

حالیا معذورم از رفتن که چندی مصلحت را

یا به تاری بسته پایم یا به خاری خسته جانم

غوطه در دریای حیرت میزنم کاخر ز رحمت

یا خدا یا ناخدا بندد به کشتی بادبانم

من به گندم خوردن از خلد برین بیرون نرفتم

دانۀ خال تو رخت افکند در این خاکدانم

غمزه خنجر میزند مژگان به نشتر میخراشد

با تماشای تو من فارغ ز کار این و آنم

کاشکی پیراهن سالوس بیرون آرم از بر

تا همای عشق بنشیند مگر بر استخوانم

بارش غم بام دل را زودتر ویران نمودی

گر نبودی چشم خون پالا به جای ناودانم

از نسیم آه کم کم آتش دل مشتعل شد

تا ز بیدادت به گردون رفت دود از دودمانم

ساقیا می ده که تاب آتش دل می نسوزد

رخت من کز می پیاپی میرسد اشک روانم

میکشم بار بلا را با تنی لاغر تر از مو

تا اسیر زلف آن سنگین دل لاغر میانم

گر صبا خاک غبار از کوی جانان برندارد

فارغ از عیش جهان و از حیات جاودانم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۸ساقیا می ده که تا ما عاقلیم
  2. شمارهٔ ۶۹ما از دل و دین در ره دلدار گذشتیم
  3. شمارهٔ ۷۰تا نکند درد رخنه در دل انسان
  4. شمارهٔ ۷۱چشم اگر پوشی ز کار خویشتن
  5. شمارهٔ ۷۲از کوی نیک نامی باید قدم کشیدن
  6. شمارهٔ ۷۳ساقی قدحی پر کن مطرب به دفی کف زن
  7. شمارهٔ ۷۴هان ای مُغَنّی صبح شد برخیز و چنگی ساز کن
  8. شمارهٔ ۷۵با خویشتن فتاد مگر باز کار من
همه‌ی غزلیات ←

غبار همدانی درباره‌ی غبار همدانی

سیّد حسین رضوی معروف به غبار همدانی (زادهٔ ۱۲۷۰ یا ۱۲۶۵ قمری در همدان - درگذشتهٔ ۱۳۲۲ قمری) شاعر همدانی است. وی از دومان حاج سیّد صادق امام جمعهٔ همدان و از سادات کبابى آن دیار بود. وى در همدان قدم به عرصۀ هستى نهاد. علوم ادبى و عربى را در زادگاهش فراگرفت و با استعداد سرشار و هوش و ذکاوت فوق‌‏العادّه‌‏ای که داشت در تحص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.