پرش به محتوای اصلی
نعیم فراشری

دیوان تخیلات

بخش ۱۴ - زمین و مردم

این زمین خاک پوش، ای مردمان

اختری‌ست از اختران آسمان

در میان آسمانان میرود

در فضا مانند مرغان میرود

پاره‌ای‌ست از شمس تابان منیر

کوکبی‌ست از جمله اولاد اثیر

آفتاب آتش افشان مادرش

ماه تابان سبکپا دخترش

خواهرانش مشتری، زهره، زحل

همدمانش حوت و جوزا و حمل

آتش خورشید دارد در درون

از دلش بسیار بار آید برون

از دل سوزان خود و ز چشم شید

آمده بسیار چیز از وی پدید

کان‌ها و سبزه‌های بیشمار

بیشمار ازهار و اشجار و ثمار

شد نمایان نوع‌های جانور

در نهایت سر نما شد این بشر

ای بشر خوشنود شود نزد زمین

کین زمین شد مسکنت، ای نازنین

چون خلیفه کرده‌اندت بر تراب

بهرۀ خود را هم از دنیا بیاب

گرچه می میرند افراد بشر

می‌نمیرند اما اولاد بشر

ادامه‌ی دیوان تخیلات

  1. بخش ۱۶ - یتیمچون به یادم آید احوال یتیم
  2. بخش ۱۷ - وطنای وطن! همواره ما را دلبری
  3. بخش ۱۸ - به کنار دریاای یم فرح فزای دلگشا
  4. بخش ۱۹ - در مرگ دخترای دریغا! ای دریغا! دخترا!
  5. بخش ۲۰ - ایضا در سوگ دخترآسمان افکند دورم از دیار
  6. بخش ۲۱ - ایضا در ماتم دختراین دل زار و ضریرم بختیار
  7. بخش ۲۲ - خداگنبد بالای بی‌حد و کران
  8. بخش ۲۳ - بر تربت خواهرنزد گورت باز می‌آیم کنون
همه‌ی دیوان تخیلات ←

درباره‌ی نعیم فراشری

نام کامل او محمد نعیم فراشری است. در سرزمین آلبانی در سال ۱۲۶۲ ق ( ۱۸۴۶ م)، در یک خانوادهٔ سرشناس و مسلمان فرهنگ‌پرور نامدار، زاده شد. نام پدرش خالد بیک بود و مادرش امینه دختری از خانوادهٔ ریشه‌دار و قدیمی اصیل آلبانیایی و از نوادگان الیاس بیک بود. الیاس بیک در آلبانی زاده شد و در لشکری‌های مراد دوم در قرن پانزدهم میلا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.