پرش به محتوای اصلی
نعیم فراشری

دیوان تخیلات

بخش ۱۶ - یتیم

چون به یادم آید احوال یتیم

در دلم می آید اندوهی عظیم

مادر و خواهر ندارد در جهان

نی پدر، نی دادر و نی خانمان

بینوا و دردمند و بی کس است

در میان جوی گویی چون خس است

ما به رقص و در صفا از جام می

او برون لرزان و گریان همچو نی

آنکه او را خرم و خندان کند

مر دل خود را مگر شادان کند

دل چو نبود از غم او چاک و تنگ

دل مخوانش، نیست دل، سنگ است، سنگ

دل که رأفت می‌ندارد، نیست دل

چون ندارد آدمیت، هست گل

لرز لرز، این دل، ازان آه و فغان

لرز، ای مردم، بلرز ای آسمان

ادامه‌ی دیوان تخیلات

  1. بخش ۱۸ - به کنار دریاای یم فرح فزای دلگشا
  2. بخش ۱۹ - در مرگ دخترای دریغا! ای دریغا! دخترا!
  3. بخش ۲۰ - ایضا در سوگ دخترآسمان افکند دورم از دیار
  4. بخش ۲۱ - ایضا در ماتم دختراین دل زار و ضریرم بختیار
  5. بخش ۲۲ - خداگنبد بالای بی‌حد و کران
  6. بخش ۲۳ - بر تربت خواهرنزد گورت باز می‌آیم کنون
  7. بخش ۲۴ - دل دردناک و غمگینای دل شوریدهٔ غمناک من!
  8. بخش ۲۵ - دختر نازنیندخترا، بخت و سعادت یار توست
همه‌ی دیوان تخیلات ←

درباره‌ی نعیم فراشری

نام کامل او محمد نعیم فراشری است. در سرزمین آلبانی در سال ۱۲۶۲ ق ( ۱۸۴۶ م)، در یک خانوادهٔ سرشناس و مسلمان فرهنگ‌پرور نامدار، زاده شد. نام پدرش خالد بیک بود و مادرش امینه دختری از خانوادهٔ ریشه‌دار و قدیمی اصیل آلبانیایی و از نوادگان الیاس بیک بود. الیاس بیک در آلبانی زاده شد و در لشکری‌های مراد دوم در قرن پانزدهم میلا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.