پرش به محتوای اصلی
نعیم فراشری

دیوان تخیلات

بخش ۲۱ - ایضا در ماتم دختر

این دل زار و ضریرم بختیار

با جمال و جلوۀ تو بود پار

پیش چشمم شد جهان اکنون سیاه

شد دلم پر شیون و اندوه و آه

مادرت گریان و بی‌درمان شده

مر دلش ویران شده سوزان شده

خاک تیره گشت، آواه! مادرت

جز کفن دیگر نباشد خواهرت

تا تو گشتی دور و غایب از میان

بر دل ما ماند حزنی جاودان

چون تو ای کام دل ما، مرده‌‌ای

کام و آرام دل مابرده‌‌ای

بانگ تو چون نشنویم اندر سرا

ما کجا و کام جان و دل کجا

شاد و خندان در بهاران یاسمین

توهمیشه حسرتا! زیر زمین

من نخواهم دید دیگر روی تو

قد تو و زلف عنبر بوی تو

تاقیامت گشته‌ایم از تو جدا

حسرتا، وا حسرتا، وا حسرتا!

ادامه‌ی دیوان تخیلات

  1. بخش ۲۳ - بر تربت خواهرنزد گورت باز می‌آیم کنون
  2. بخش ۲۴ - دل دردناک و غمگینای دل شوریدهٔ غمناک من!
  3. بخش ۲۵ - دختر نازنیندخترا، بخت و سعادت یار توست
  4. بخش ۲۶ - در وفات برادربیهده‌ست این جمله الوان زمین
همه‌ی دیوان تخیلات ←

درباره‌ی نعیم فراشری

نام کامل او محمد نعیم فراشری است. در سرزمین آلبانی در سال ۱۲۶۲ ق ( ۱۸۴۶ م)، در یک خانوادهٔ سرشناس و مسلمان فرهنگ‌پرور نامدار، زاده شد. نام پدرش خالد بیک بود و مادرش امینه دختری از خانوادهٔ ریشه‌دار و قدیمی اصیل آلبانیایی و از نوادگان الیاس بیک بود. الیاس بیک در آلبانی زاده شد و در لشکری‌های مراد دوم در قرن پانزدهم میلا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.