پرش به محتوای اصلی
نعیم فراشری

دیوان تخیلات

بخش ۱۷ - وطن

ای وطن! همواره ما را دلبری

مادری و خواهری و دادری

بر ترینی از همه سوی زمین

بهترینی از همه روی زمین

مادرم همواره رویت دیده است

عاقبت خاکت تنش پوشیده است

هر شکوفه‌ت چشم او بشمرده است

در بر تو زاده است و مرده است

جملهٔ اجداد ما را دیده‌ای

استخوانِ‌شان همه تو چیده‌ای

با تو ای خاک مقدس زیسته‌اند

پیش تو همه خنده هم بگریسته‌اند

مادرم مرده است و توئی مادرم

مادر بی مرگِ نیکو پیکرم

گرچه اولادت بخوری ای تراب

کم نباشد لیک چیزی از حساب

این وطن را ایزدا آباد کن!

جمله خلقش بر مراد و شاد کن

دشمنش بادا همیشه خاکسار

صاحبش همواره بادا کامگار

خرم و آباد بادا حال او

پر سعادت باد استقبال او

ادامه‌ی دیوان تخیلات

  1. بخش ۱۹ - در مرگ دخترای دریغا! ای دریغا! دخترا!
  2. بخش ۲۰ - ایضا در سوگ دخترآسمان افکند دورم از دیار
  3. بخش ۲۱ - ایضا در ماتم دختراین دل زار و ضریرم بختیار
  4. بخش ۲۲ - خداگنبد بالای بی‌حد و کران
  5. بخش ۲۳ - بر تربت خواهرنزد گورت باز می‌آیم کنون
  6. بخش ۲۴ - دل دردناک و غمگینای دل شوریدهٔ غمناک من!
  7. بخش ۲۵ - دختر نازنیندخترا، بخت و سعادت یار توست
  8. بخش ۲۶ - در وفات برادربیهده‌ست این جمله الوان زمین
همه‌ی دیوان تخیلات ←

درباره‌ی نعیم فراشری

نام کامل او محمد نعیم فراشری است. در سرزمین آلبانی در سال ۱۲۶۲ ق ( ۱۸۴۶ م)، در یک خانوادهٔ سرشناس و مسلمان فرهنگ‌پرور نامدار، زاده شد. نام پدرش خالد بیک بود و مادرش امینه دختری از خانوادهٔ ریشه‌دار و قدیمی اصیل آلبانیایی و از نوادگان الیاس بیک بود. الیاس بیک در آلبانی زاده شد و در لشکری‌های مراد دوم در قرن پانزدهم میلا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.