پرش به محتوای اصلی
فروغی بسطامی فروغی بسطامی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۱۳

تا به در میکده جا کرده‌ام

توبه ز تزویر و ریا کرده‌ام

خرقهٔ تقوی به می افکنده‌ام

جامهٔ پرهیز قبا کرده‌ام

خواجگی از پیر مغان دیده‌ام

بندگی اهل صفا کرده‌ام

کام خود از مغبچگان جسته‌ام

درد دل از باده دوا کرده‌ام

یک دو قدح می به کف آورده‌ام

رفع غم و دفع بلا کرده‌ام

چشم طمع از همه سو بسته‌ام

قطع امید از همه جا کرده‌ام

رخش سعادت به فلک رانده‌ام

روی تحکم به قضا کرده‌ام

از اثر خاک در می فروش

خون بدل آب بقا کرده‌ام

از زره زلف گره‌گیر دوست

عقده ز کار همه وا کرده‌ام

همت مردانه ز من جو که من

خدمت مردان خدا کرده‌ام

دوش فروغی به خرابات عشق

انجمن عیش بپا کرده‌ام

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۱۵تا با تو آرمیده‌ام از خود رمیده‌ام
  2. غزل شمارهٔ ۳۱۶عمر گذشت، وز رخش سیر نشد نظاره‌ام
  3. غزل شمارهٔ ۳۱۷آن که به دیوانگی در غمش افسانه‌ام
  4. غزل شمارهٔ ۳۱۸چندان به سر کوی خرابات خرابم
  5. غزل شمارهٔ ۳۱۹وقت مردن هم نیامد بر سر بالین طبیبم
  6. غزل شمارهٔ ۳۲۰از آن به خدمت میخوارگان کمر بستم
  7. غزل شمارهٔ ۳۲۱ز تجلی جمالش نظر از دو کون بستم
  8. غزل شمارهٔ ۳۲۲من این عهدی که با موی تو بستم
همه‌ی غزلیات ←

فروغی بسطامی درباره‌ی فروغی بسطامی

میرزا عباس فروغی بسطامی غزلسرای بزرگ دوران قاجار در سال ۱۲۱۳ هجری قمری در کربلا زاده شد. بعد از فوت پدر به ایران آمد و نزد عموی خود دوستعلیخان به مازندران رفت. او ابتدا «مسکین» تخلص می‌کرد ولی پس از ورود به دستگاه شجاع‌السلطنه، تخلص خود را به نام فروغ‌الدوله از فرزندان او به «فروغی» تغییر داد. در غزلسرایی شیوهٔ سعدی را...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.