پرش به محتوای اصلی
فروغی بسطامی فروغی بسطامی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۵۱

دل دیوانهٔ من قابل زنجیر نبود

ورنه کوتاهی از آن زلف گره گیر نبود

دوش با طره‌اش از تیرگی بخت مرا

گله‌ای بود ولی قدرت تقریر نبود

عشق می‌گفتم و می‌سوختم از آتش عشق

که در این مساله‌ام فرصت تفسیر نبود

کی جهان سوختی از عشق جهان سوز اگر

در جهان جلوهٔ آن حسن جهان گیر نبود

بس که سرگرم به نظارهٔ قاتل بودم

هیچ آگاهیم از ضربت شمشیر نبود

یارب این صید فکن کیست که نخجیرش را

خون دل می‌شد و دل با خبر از تیر نبود

نازم آن شست کمان‌کش که به جز پیکانش

خواهشی در دل خون گشتهٔ نخجیر نبود

با غمش گر نکنم صبر، فروغی چه کنم

که جز این قسمتم از عالم تقدیر نبود

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۵۳مانع رفتن به جز مهر و وفای من نبود
  2. غزل شمارهٔ ۲۵۴قدح باده اگر چشم بت ساده نبود
  3. غزل شمارهٔ ۲۵۵لب پیمانه اگر بر لب جانانه نبود
  4. غزل شمارهٔ ۲۵۶آشوب شهر طلعت زیبای او بود
  5. غزل شمارهٔ ۲۵۷همه شب راه دلم بر خم گیسوی تو بود
  6. غزل شمارهٔ ۲۵۸به کویش دوش یا رب یا ربی بود
  7. غزل شمارهٔ ۲۵۹تا به رخ چین سر زلف تو لرزان نشود
  8. غزل شمارهٔ ۲۶۰گر آن صنم ز پرده پدیدار می‌شود
همه‌ی غزلیات ←

فروغی بسطامی درباره‌ی فروغی بسطامی

میرزا عباس فروغی بسطامی غزلسرای بزرگ دوران قاجار در سال ۱۲۱۳ هجری قمری در کربلا زاده شد. بعد از فوت پدر به ایران آمد و نزد عموی خود دوستعلیخان به مازندران رفت. او ابتدا «مسکین» تخلص می‌کرد ولی پس از ورود به دستگاه شجاع‌السلطنه، تخلص خود را به نام فروغ‌الدوله از فرزندان او به «فروغی» تغییر داد. در غزلسرایی شیوهٔ سعدی را...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.