پرش به محتوای اصلی
فروغی بسطامی فروغی بسطامی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۴۸

گر ز غلامیش نشانت دهند

سلطنت کون و مکانت دهند

بندهٔ او شو که به یک التفات

خواجگی هر دو جهانت دهند

پیروی پیر خرابات کن

تا شرف بخت جوانت دهند

دامن رندان سبک سیر گیر

تا همه دم رطل گرانت دهند

سر به خط ساقی گل‌چهره نه

تا ز قضا خط امانت دهند

بادهٔ مستانه بنوش آشکار

تا خبر از راز نهانت دهند

تا نرسد جان تو بر لب کجا

نوشی از آن گنج دهانت دهند

گر نگری لعل گهربار او

دیدهٔ یاقوت فشانت دهند

گر بدری پردهٔ تن را ز هم

ره به سراپرده جانت دهند

در عوض خاک در او مگیر

گر همه گل‌زار جنانت دهند

کاش فروغی شب هجران دوست

تا به سحر تاب و توانت دهند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۵۰هر که را کار بدان چشم دل آزار بود
  2. غزل شمارهٔ ۲۵۱دل دیوانهٔ من قابل زنجیر نبود
  3. غزل شمارهٔ ۲۵۲شب که در حلقهٔ ما زلف دل‌آرام نبود
  4. غزل شمارهٔ ۲۵۳مانع رفتن به جز مهر و وفای من نبود
  5. غزل شمارهٔ ۲۵۴قدح باده اگر چشم بت ساده نبود
  6. غزل شمارهٔ ۲۵۵لب پیمانه اگر بر لب جانانه نبود
  7. غزل شمارهٔ ۲۵۶آشوب شهر طلعت زیبای او بود
  8. غزل شمارهٔ ۲۵۷همه شب راه دلم بر خم گیسوی تو بود
همه‌ی غزلیات ←

فروغی بسطامی درباره‌ی فروغی بسطامی

میرزا عباس فروغی بسطامی غزلسرای بزرگ دوران قاجار در سال ۱۲۱۳ هجری قمری در کربلا زاده شد. بعد از فوت پدر به ایران آمد و نزد عموی خود دوستعلیخان به مازندران رفت. او ابتدا «مسکین» تخلص می‌کرد ولی پس از ورود به دستگاه شجاع‌السلطنه، تخلص خود را به نام فروغ‌الدوله از فرزندان او به «فروغی» تغییر داد. در غزلسرایی شیوهٔ سعدی را...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.