پرش به محتوای اصلی
فروغی بسطامی فروغی بسطامی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۴

میفشان جعد عنبر فام خود را

ببین دلهای بی آرام خود را

سپردم جان و بوسیدم دهانت

به هیچ آخر گرفتم کام خود را

به دشنامی توان آلوده کردن

لب شیرین درد آشام خود را

دلم در عهد آن زلف و بناگوش

مبارک دید صبح و شام خود را

در آغاز محبت کشته گشتم

بنازم بخت نیک انجام خود را

زبان از پند من ای خواجه بر بند

که بستم گوش استفهام خود را

ز سودای سر زلف رسایش

بدل کردم به کفر اسلام خود را

من آن روزی که دل بستم به زلفش

پریشان خواستم ایام خود را

به عشق از من مجو نام و نشانی

که گم کردم نشان و نام خود را

فروغی سوختم اما نکردم

ز سر بیرون خیال خام خود را

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۶چنین که برده شراب لبت ز دست مرا
  2. غزل شمارهٔ ۱۷باعث مردن بلای عشق جانان شد مرا
  3. غزل شمارهٔ ۱۸طالب جانان به جان خریده الم را
  4. غزل شمارهٔ ۱۹تا در پی دهانش بگذاشتم قدم را
  5. غزل شمارهٔ ۲۰گرفت خط رخ زیبای گل عذار مرا
  6. غزل شمارهٔ ۲۱شد وقت مرگ نوش لبی هم‌نشین مرا
  7. غزل شمارهٔ ۲۲وقت مردن پا نهاد آن شمع بالین مرا
  8. غزل شمارهٔ ۲۳ساقیا کمتر می امشب از کرم دادی مرا
همه‌ی غزلیات ←

فروغی بسطامی درباره‌ی فروغی بسطامی

میرزا عباس فروغی بسطامی غزلسرای بزرگ دوران قاجار در سال ۱۲۱۳ هجری قمری در کربلا زاده شد. بعد از فوت پدر به ایران آمد و نزد عموی خود دوستعلیخان به مازندران رفت. او ابتدا «مسکین» تخلص می‌کرد ولی پس از ورود به دستگاه شجاع‌السلطنه، تخلص خود را به نام فروغ‌الدوله از فرزندان او به «فروغی» تغییر داد. در غزلسرایی شیوهٔ سعدی را...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.