پرش به محتوای اصلی
فروغی بسطامی فروغی بسطامی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۳

نازم خدنگ غمزهٔ آن دل‌پذیر را

کز وی گزیر نیست دل ناگزیر را

مایل کسی به شه‌پر فوج فرشته نیست

چندان که من ز شست دل‌آرام تیر را

منعم ز سیر صورت زیبای او مکن

از حالت گرسنه خبر نیست سیر را

وقتی به فکر حال پریشان فتاده‌ام

کز دست داده‌ام دل و چشم و ضمیر را

مقبول اهل راز نگردد نماز من

گر در نظر نیاوردم آن بی‌نظیر را

فرخنده منظری شده منظور چشم من

کز جلوه میزند ره چندین بصیر را

شد گیسوان سلسله مویی کمند من

کز حلقه‌اش نجات نباشد اسیر را

تا باد صبح دم زد از آن زلف و خط و خال

آتش گرفت عنبر و عود و عبیر را

هر دل که شد به گوشهٔ چشم وی آشنا

یک سو نهاد گوش نصیحت پذیر را

بوسی نمی‌دهد به فروغی مگر لبش

بوسیده درگه ملک ملک گیر را

زیب کلاه و تخت محمد شه دلیر

کار است ملک و ملت و تاج و سریر را

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۵اگر مردان نمی بردند امتحانش را
  2. غزل شمارهٔ ۱۶چنین که برده شراب لبت ز دست مرا
  3. غزل شمارهٔ ۱۷باعث مردن بلای عشق جانان شد مرا
  4. غزل شمارهٔ ۱۸طالب جانان به جان خریده الم را
  5. غزل شمارهٔ ۱۹تا در پی دهانش بگذاشتم قدم را
  6. غزل شمارهٔ ۲۰گرفت خط رخ زیبای گل عذار مرا
  7. غزل شمارهٔ ۲۱شد وقت مرگ نوش لبی هم‌نشین مرا
  8. غزل شمارهٔ ۲۲وقت مردن پا نهاد آن شمع بالین مرا
همه‌ی غزلیات ←

فروغی بسطامی درباره‌ی فروغی بسطامی

میرزا عباس فروغی بسطامی غزلسرای بزرگ دوران قاجار در سال ۱۲۱۳ هجری قمری در کربلا زاده شد. بعد از فوت پدر به ایران آمد و نزد عموی خود دوستعلیخان به مازندران رفت. او ابتدا «مسکین» تخلص می‌کرد ولی پس از ورود به دستگاه شجاع‌السلطنه، تخلص خود را به نام فروغ‌الدوله از فرزندان او به «فروغی» تغییر داد. در غزلسرایی شیوهٔ سعدی را...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.