پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۸۶۰

بیا بیا که اسیران نواز آمده‌ای

بیا بیا که رقیبان گداز آمده‌ای

بیا و دیده عشاق را منور کن

که حسن ماه رخانرا طراز آمده‌ای

بیا بیا که ز سر تا بپا ببازم من

بیا بیا که توهم مست ناز آمده‌ای

ز پای تا سر حسنی و لطف و مهر و وفا

بیا بیا که بسامان و ساز آمده‌ای

بکف گرفته دل و جان بجان و دل خلقی

تو بهر غارت آن ترکتاز آمده‌ای

بجانب تو روان بود جانم از شوقت

اگر غلط نکنم پیش باز آمده‌ای

سری بپای نتو میخواست دل که در بازم

بیا بیا که بسی دلنواز آمده‌ای

فدای خوی تو گردم که با هزاران ناز

بکار سازی اهل نیاز آمده‌ای

بپای تو قدمی صدهزار فرسنگست

بیا که از ره دور و دراز آمده‌ای

شبی بخلوت ما میتوان بسر بردن

اگر چه از سر تمکین و ناز آمده‌ای

کبوتر دل اگر صدهزار صید کنی

یکی نساخته بسمل که باز آمده‌ای

بگوی شعر از اینگونه شعرها ای فیض

میان اهل سخن سر فراز آمده‌ای

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۸۶۲ای آنکه در ازل همه را یار بوده‌ای
  2. غزل شمارهٔ ۸۶۳ای آنکه با دلم ز ازل یار بوده‌ای
  3. غزل شمارهٔ ۸۶۴ای دل بعشق خویش گرفتار بوده‌ای
  4. غزل شمارهٔ ۸۶۵در عشق دوست ای دل شیدا چگونه‌ای
  5. غزل شمارهٔ ۸۶۶با جذب دوست ای دل شیدا چگونه‌ای
  6. غزل شمارهٔ ۸۶۷بماندم چیز و کس را انت حسبی
  7. غزل شمارهٔ ۸۶۸با تو شدم آشنا وز دو جهان اجنبی
  8. غزل شمارهٔ ۸۶۹دارد ز جفا نظام خوبی
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.