پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۸۵۸

اگر کنی تو بجان طاعت خدای علی

شود ز یمن اطاعت تو را خدای ولی

نبی شدن نشود زانکه شد نبودت ختم

ولی، ولی شوی ار اقتدا کنی به علی

عبادت از سر اخلاص کن ریا مگذار

بپوش جامهٔ تقوی چه مصطفی چه علی

نماز را چه بخلوت کنی چنان میکن

که در حضور جماعت کنی مکن دغلی

گناهی ار بکنی زود توبه کن واره

بکوش زنگ گنه در شفاف دل نهلی

اگر شکسته شوی از گنه کنی اقرار

ترا خدای ببخشد بزعم معتزلی

چه اقتدا به نبیی و علی و ‌آل کنی

شود دل تو منور بنور لم یزلی

دلت چه گشت منور بکش شراب طهور

ز ساغر «وسقاهم» ز بادهٔ ازلی

شوی چه مست از آن باده روی یار نکو

بکوش فیض که این شیوه راز کف ننهی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۸۶۰بیا بیا که اسیران نواز آمده‌ای
  2. غزل شمارهٔ ۸۶۱شور عشقی در جهان افکنده‌ای
  3. غزل شمارهٔ ۸۶۲ای آنکه در ازل همه را یار بوده‌ای
  4. غزل شمارهٔ ۸۶۳ای آنکه با دلم ز ازل یار بوده‌ای
  5. غزل شمارهٔ ۸۶۴ای دل بعشق خویش گرفتار بوده‌ای
  6. غزل شمارهٔ ۸۶۵در عشق دوست ای دل شیدا چگونه‌ای
  7. غزل شمارهٔ ۸۶۶با جذب دوست ای دل شیدا چگونه‌ای
  8. غزل شمارهٔ ۸۶۷بماندم چیز و کس را انت حسبی
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.